اگر داغ رسم شقایق نبود،اگر دفتر خاطرات طراوت پر از رد پای دقایق نبود،اگر ذهن آئینه خالی نبود
طنین عبوری نسیمانه را بخاطر بسپارد،اگر آسمان میتوانست یکریز شبی چشمهای تو را جای شبنم ببارد،اگر ردپای نگاه تو را باد و باران از این کوچه هاآب و جارو نمی کرد،اگر قلک کودکی لحظه را پس انداز میکرد،اگر خاک کافر نبود و روی حقیقت نمی ریخت،اگر ساعت آسمان دور باطل نمیزد،اگر کوهها کر نبودند اگر آبها تر نبودند،اگر باد می ایستاد.اگر حرفهای دلم بی اگر بود،اگر فرصت چشم من بیشتر بود،اگر میتوانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم
تو را می توانستم
ای دور
از دور
یک بار دگر بچینم ...
شعر از قیصر امین پور