September 2, 2007

بیکاری

سلام.
صبح که از خواب پا شدم تصمیم گرفتم هر چه زودتر به سمت شرکت راه بیافتم و نون رو سریع بخرم و برم دنبال کارهای بانکیم.قربونش برم شرکت ما که حدود دو و نیم ماهه حقوق نداده و تازه اون سه ماهه اول رو هم بصورت علی الحساب پرداخت کرده و کلی هم به پرسنلش بدهکاره.بخاطر همین موضوع مجبور شدم یک کمی از داداشم کمک بگیرم تا حداقل قسط های بانک رو بدم تا خدای ناکرده پای ضامنین وسط نیافته.خلاصه اینکه صبح اول وقت رفتم بانک و یکی از اقساط عقب افتاده رو دادم و بعدش فیش موبایلم رو پرداخت کردم.خدا رو شکر ایندفعه کم اومده بود.-23500 تومن-
این روزا یک کمی سرم خلوت تره.رئیس رفته مرخصی و شاید تا 25 شهریور هم نیاد.منم واسه خودم کتابات علمی مربوط به کارم رو میخونم ، اینترنت گردی میکنم و خلاصه کارهای عقب افتاده رو انجام میدم.اینقدر خم و یازه کشیدم که فکم داره از جا در میاد.چشم هام پره اشک شده و حسابی کلافه هستم.حوصله ام هم سر رفته.بیکاری هم بد دردیه ها!

September 2, 2007 10:38 AM | TrackBack