سلام.
دو سه روزی خبرهای ناجور و تلخ درباره دخترهای شرکت می شنیدم.درواقع یکی داشت آمار تک تکشون رو بهم میداد.خیلی غصه ناک و یا شایدم بهتره بگم که خیلی دردناک بود.امروز هم یکی از بچه ها رو دیدم که یک کاری کرد.ته دلم خالی شد.یعنی اگر اونم دچار این جور داستانها شده باشه که وا ویلا.خیلی غصه ناک شدم.جای پیمان اینجا خالیه.
نمیدونم چرا هر چی سعی میکنم از اینجور حواشی ها بدور باشم ولی خودشون میان سراغم.فکرم یک هو خراب میشه و میره سمت چیزای بد.
بر شیطون بد لعنت
یعنی اگر تو هم آره ، دیگه تا آخر عمرم نمی بخشمت.............البته برای تو که مهم نیست ولی برای من خیلی مهم بود....اصلا دوست ندارم بهش فکر کنم....حالم بد میشه.
اصلا ولش کن.من بهتره حواسم به کار خودم باشه....آره آقا جون.من خودم رو جمع کنم کلی هنر کردم.خدا جون ولی یکی رو جلوی راهم بگذار که منم راضی باشم.
قربون آدمای خوب برم.فدای مامان گلم بشم.امثال مامانای ما و مامان گلی و ... خیلی کم پیدا میشن یا شایدم نشن............
چقدر این روزا بد و تلخ میگذره.ولی بازم شکر.خدایا شکرت