May 8, 2007

آرزو

سلام.

این روزها خیلی از زوج ها در فکر تدارکات برگزاری عروسی هستند.توی همین دفتر ما حداقل من سه زوج دوست داشتنی رو میشناسم که همه فکر و ذهنشون تدارک عروسیشونه.یکیشون که امروز هم شوهرش رو آورده بود شرکت تا ما ببینیمش.بنده خدا رسما شوهر بیچاره رو فرستاده بود رو ویلچر.اختلاف سنیشون به نظر بالا میامد ولی انشاالله که به خیر و خوشی برن خونه خودشون.دیروز عقد محضری کرده بودند و عروسیشون هم به همین زودیاست.یکی دیگه از همکارانم که منشی شرکته قراره تا 10 روزه دیگه مراسم عروسیشون رو برگزار کنند.چقدر ذوق و شوق داره بنده خدا.چقدر آرایشگاه رفتند.آتلیه و خلاصه هزار و یکجای عجیب و غریب دیگه.بهشون تبریک میگم و اما آخرین زوج خوشبخت گلی جونمه که خیلی دوست دارم هر چی زودتر از این بلاتکلیفی در بیاد و بره خونه خودش و خوشبخت بشه.نمیدونید چقدر دوست دارم که گلی رو تو لباس عروسی ببینم.چقدر بهش میاد.الان هم کنارم واستاده و داره اوسکل رو تعریف میکنه
میگه اوسکل یعنی : یک پرنده که کل بهار و تابستون رو غذا و آذوقه جمع میکنه و یک جایی برای خودش قایم میکنه بعد زمستون یادش میره که اونا رو کجا قایم کرده و هر چی میگرده دنبالشون پیداش نمیکنه

May 8, 2007 10:36 AM | TrackBack

Comments

Post a comment









Remember personal info?