سلام.
دیروز بالاخره هر جوری بود گذشت.اولّش حسابی تو ذوقم خورد.آخه یک چیز دیگه تو تصوراتم بود و اون چیزی که دیدم اصلا باور نداشتم.با دیدنش حسابی توی دلم خالی شد ولی خوب الان که فکر میکنم میبینم که زیاد مهم نبوده و شاید برای اون هم همین داستان پیش اومده باشه.دنیای عجیبیه دیگه.فکر کنم امروز صبح رو سوتی دادم.(آقا قبول دارم دیگه هیچکی هیچ چی نگه)خلاصه اینکه باید ببینم چی پیش میاد.از گلی جونم هم ممنونم که میخواست منو از الافی در بیاره.شایدم میخواسته منو از سرش باز کنه ولی کور خونده.(هر هر هر ) خلاصه اینم از اون کارهایی یه که من اصلا ازش خوشم نمیاد ولی بنا به اقتضای زمونه مجبور به انجامش شدم.
شما راضی هستید؟
چطور بود
تو ازش بپرس من چطورم
اونی که فکر میکنی نشد نه.
اکشالی نداره به مرور زمان درست میشه
نه اینکه تو منظورت از اینکار یه چیز دیگه نبوده
پس فکر نکن که اونا بهت کلک زدن چون تو خودت آخرشی
نترس گول نمیخوری
سرطان چیه بابا
حالا میخوای چی کار کنی؟بهش میگی یا مثل راز داوینچی تو دلت نگهش میداری
اون چی....معلومه که هیچی.چون اصلا براش مهم نیست.
ای پسر سیگارش رو دیدی.چقدر عجیب و رمانتیک؟!
دلت داره گونده میشه ها پس مواظب سلامتیت باش.
جرقه هه خیلی مهمه.
پاک تر از تو؟ نه نه نه محاله پیدا کنی
دیگران اصلا مهم نیست که چی میگند.مهم اینه که تو چی هستی و میخوای چی بشی
دیدی بالاخره تو خونه همه به حرفت میرسن.فقط یک کمی طول کشید.بجای گوش دادن به حرفت در اون روز یک هفته دیرتر به تو پی بردند.
حیف که قبل از عید متری 300000 تومن را الان باید 1200000 میبینی و اون موقع اونجا اه اه و کثیف بود و الان بهشت برین
داداش ! خودتی یو خودت . حالا برو به فکر خودت باشو
به هیچ کس نباید اعتماد کرد
دستت رو بزار روی زانوهای خودت و دل به هیچ کس و هیچ چیز نبند.
میبینم بد جوری مخت خط خطی شده ها
فکر میکردم گمشده ام رو سریعا پیدا میکنم ولی دیدم که کور خوندم
گلی اینا رو جون داداش نخون.ضایعه به جون خودم.!!!!!!!
بسه بابا تا صبح ولم کنید اینجا چرت و پرت مینویسم
هیچ کدومتون منو نشناختید.خدایا بنازم به این قدرتت که بنده ات چه کارا که نمیکنه.لایه لایه وجودم سراسر راز و رمزه و چهره چهره نمایم سراسر ....(چی بگم که اصلا مهم نیست)
دوستای و رفیقای هم سن و سال من به چی فکر میکنند و من به چی؟
تبعیض تا چه حد آخه
سادگی رو دوست دارم به هیچ کس هم مربوط نیست
اگه به کسی کمک میکنم به هیچ کس مربوط نیست و اگر هم به کس دیگه ای کمک نمیکنم بازم به هیچ کس مربوط نیست.
پرنده ها رو دوست دارم.خیلی خیلی دوست دارم.کاشکی منم پرنده بودم.( اه اه چقدر لوس)
چه توقع بی جایی...چرا باید یکی تو رو درک کنه.درسته که تو سعی میکنی همه رو درک کنی ولی خودت میخوای مجبور که نبودی
توقع بیجا ممنون
ورزش خیلی باحاله...دوست میدارم
زرنگ تر از من تو دنیا کیه؟خنگ تر از من توی دنیا کیه؟
میخوام خیلی خیلی این فاصله زیاد رو بشکنم و دوباره بشم مثل سابق....اون سبک شدن رو خیلی دوست دارم.خیلی خیلی نیاز دارم
خیلی بده که اصلا برای تو فکر نکنند چون تو خودت به جای همشون برای خودت باید فکر بکنی.
اصلا برای کدومشون مهم بوده و هست که چه اتفاقی برات افتاده...
اگه بدونید چی کار میخوام بکنم (تازه تنهایی ) خداییش کف میکنید.خودم هم کف میکنم.ولی ایندفعه از کسی هم نظری نمیپرسم.فقط یک کمی زمان میخوام.......
مواظب نوک انگشتاتون باشید که از تعجب زیر دندونتون له نشه.
4 سال و خورده ایه که دارم وبلاگ مینویسم ولی ادعایی نداشتم...آخه جوجه تو که اون زمان به سبی زمینی میگفتی دیب دمینی من وبلاگستان رو آباد کرده بودم.اینقدر جو نگیرتت کوچولو
از عید تا حالا اصلاحات رو شروع کردم.کار سختیه ولی شدنیست.اول رانندگی.دیگه عقربه کیلومتر شمار بالای 160 رو نشون نمیده.حتی بالای 60 هم به زور میره.اینجوری رمانتیک تره.بدش میرسه نوبت به چی..اگه گفتی ... ذهن باید اصلاح بشه.تفکرات باید درست بشه.برابری و مساوات در داخل باید اصلاح بشه........
الان سر کارم و قراره زیاد نپیچونم....یعنی این کار ما هم درست میشه....