سلام.
من هنوز نفهمیدم امروز بالاخره چه حسی باید داشته باشم.خوب یا بد.این سر درد های مزاحم هم دست از سر من بر نمیداره که.کشته منو.عصری هم قراره یه سر برم بیرون بچرخم ببینم که آیا فرجی میشه یا نه.همه تو این وقت ها اکشن و با انرژی هستند و من مثل خنگ ها بی حوصله.کنجکاویم بیشتر از اون حسه است.امان از این فضولی.نمیدونم والا چی چی بگم.استرس دارم.آخه این موقعیت رو زیاد تجربه نکردم.
استرس دارم
ترس دارم
نگرانم
دلم به حال خودم میسوزه
دلم برای یک کسی میشوزه
این دل حسابی سنگینی میکنه................