1 خرداد 1385

داستان آرش کمانگیر (دوّم خرداد روز تولد آرش)

سلام.
به مناسبت سالروز تولدم (که فردا می باشد) داستان آرش کمانگیر رو که از دلیران نامدار کشور عزیزمون ایران بوده و هست را برای همه تون میگذارم توی وبلاگ.(البته تا حد امکان بصورت خلاصه) تا بدونیم این پهلوان چه خدمتی به ایران عزیز کرده.
به این بهانه روز به روز از اسمی که روی من گذاشتند بیشتر لذت میبرم.
آرش کمان گیر
میان ایران و توران سال ها جنگ و ستیز بود . در نبردی که میان افراسیاب تورانی و منوچهر شاهنشاه ایران در گرفت ، سپاه ایران در مازندران به تنگنا افتاد . عاقبت دو طرف به آشتی رضا دادند و برای آن که مرز دو کشور روشن شود و ستیز از میان بر خیزد پذیرفتند تا از مازندران تیری به جانب خاور پرتاب کنند ؛ هر جا تیر فرود آمد مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فرا تر نروند . تا در این گفت و گو بودند فرشته ی زمین اسفندارمذ ، پدیدار شد و فرمان داد تا تیر و کمان آورند و آرش را حاضر کنند . آرش در میان ایرانیان بزرگترین کمان دار بود و به نیروی بی مانندش تیر را از همه دورتر پرتاب می کرد . فرشته ی زمین به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند . آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد . پس برهنه شد و بدن خود را به شاهنشاه و سپاهیان نمود و گفت : ببینید که من تندرستم و نقصی در تن ندارم ، اما می دانم که چون تیر را از کمان رها کنم همه نیرویم با تیر از تنم بیرون خواهد رفت و جانم فدای ایران خواهد شد . آن گاه تیروکمان را برداشت و بر قله کوه دماوند بر آمد و به نیروی خداداد تیر را از شست رها کرد و خود بی جان بر زمین افتاد . هرمزد ، خدای بزرگ ، به فرشته باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد . تیر از بامداد تا نیم روز در آسمان می رفت و از کوه و دره و دشت می گذشت . نیم روز در کنار رود جیحون بر ریشه درخت گردوی که بزرگتر از آن در عالم نبود نشست . آنجا را مرز ایران و توران قرار دادن و هر سال به یاد آن روز جشن گرفتند . گویند جشن تیرگان که در میان ایرانیان باستان معمول بود از اینجا پدید آمد .

1 خرداد 1385 3:58 بֽظֽ

Comments

Post a comment









Remember personal info?