
سلام.
صبح ، وقتی میخوام برم کارگاه از مترو که هزینه کمتری داره استفاده میکنم.من از اون نایی هستم که تا یکجا میشینم سریع میرم توی چرت و خواب.جاتون خالی تا نشستم روی صندلی حسابی چشمهام سنگین شد و رفتم توی اون آسمون.یک چند لحظه ای گذشت و ناگهان از خواب(چرت)پریدم.یک دفعه دیدم دور تا دورم رو 7 تا دختر خانوم دانشجو گرفتند و دارند با همدیگه درس میخونن و مسئله حل میکنند.اونم فیزیک.چپ و راست و روبرویم پر بود از اون خانوم دانشجوها.منم که داغون و پاغون و خوابالو تا یه هو بیدار شدم همه اون خانوما زدن زیر خنده و منم با پررویی گفتم :چیه مگه؟خنده داره؟خستم دیگه ،خوابم میاد
اونا تا این حرف منو شنیدند از خودشون خجالت کشیدند ودلشون برای من سوخت و گفتند ببخشید شما بخوابید و ما هم یواش درس میخونیم.منم با کمال پررویی گفتم باشه و دوباره خوابیدم.
بابا اعتماد به نفس!...من اگه جات بودم همون جا از خجالت آب ميشدم!..
Posted by: زهرا at June 25, 2004 2:51 AM