April 20, 2004

امان از این زندگی...

deannamiller.jpg
سلام.این چند روز حسابی داغون و پاغون شدم.این همه کار پیدا کردم و کلاس گذاشتم و نرفتم ولی حالا که رفتم بد جوری رفتم.من بچه تهرون باشم و هر روز صبح برم کرج برای کار....اونم از ساعت 7 صبح تا 7 شب.یعنی باید 6 راه بیافتم و از اونور 9 شب برسم.حال یکی به دادم برسه واویلا یه دل(عشق) دارم هزار هزار تا سودا.دلبر من از اون.......

April 20, 2004 11:33 PM

Comments

آرش خان حالا خوبه تو كرج كار پيدا كردي
اين آرتين ما كه كارش تو بندر عباسه
از شمال رفته جنوب))):

Posted by: arta at April 21, 2004 6:16 AM

کم پیدایی؟

Posted by: adenit at April 21, 2004 10:42 PM

خب ... منم همین گرفتاری رو دارم اما تو تهران ... راستی عکس معرکه ست ...

Posted by: بابالنگ دراز at April 23, 2004 2:02 AM

سلام آرش جون.......... خوبی انقدر دلم برات تنگ شده که نمیدونم چیکار کنم
گفتم بیام اینجا شاید پیدات کنم .............ولی نبودی.....
الان دارم میرم بیرون.................خدا کنه وقتی اومدم تو هم پیدات بشه

Posted by: صدف at April 23, 2004 6:29 PM

Post a comment









Remember personal info?