سلام.
چشمتون روز بد نبینه.صبح ساعت 12:15 که از خواب بیدار شدم هر کاری کردم نتونستم از تختم بلند شم.تمام استخونهام از بن درد میکونه.همینه دیگه بدن که آماده نباشه دردسر ساز میشه.عصریه داشتم یک تحقیق و تفحصی توی انباری انجام میدادم که یهو چشمم به یک خربزه مشدی افتاد.یه کمی تعجب کردم که این الان اینجا چی کار میکنه که بعد از چند تا سوال و جواب فهمیدم ای بابا مال شب یلداست دیگه.همیشه شب یلدای هر سال رو بخاطر دارم.پارسال شب یلدا داشتم خیابونا رو متر میکردم.آخه تو خونه جرّ و بحثم شده بود یه کمی عصبانی شده بودم و میخواستم که تنها باشم.یادتون نره که حتما به فکر مستمندان و فقیران باشید،دعا هم یادتون نره.
خدایا!به خاطر این همه نعمتهای رنگارنگ که به ما عطا کردی ازت ممنونم،،،
خدایا!از اینکه بنده خوبی نبودم شرمندم،،،
خدایا!سلامتی،این نعمت والا رو از هیچکدوم از انسانها نگیر و همه بیماران و دردمندان رو شفا بده،،،
خدایا!بهم کمک کن تا تنها نباشم،خوب باشم،دیگران رو دوست داشته باشم
خدایا! این همه دعا و آرزو دارم که هیچ وقت دست رد بهم نزدی،اگر هم زدی حتما صلاح من این بوده ولی این رو بدون که از ته قلبم دوستت دارم خدایا شکرت،شکرت و هزار مرتبه شکر
شب یلدای تو مبارک باشه.
Posted by: خشایار at December 20, 2003 11:57 PM