سلام.چهار شنبه یک سر رفتم بازار تهران.میدان پانزده خرداد.عجب شلوغ بود.خیابون تا وسط محل رفت و آمد عابران و پیاده رو برای موتورها و بعضا وانتها.چیز عجیبی بود.انگار اینجا قانون نداره و یک منطقه آزاده.اکثر تاکسی ها موتور بودند و زیر هزار تومن نمیگرفتند.توی بازار هر چی بگی بود.از شیر مرغ تا جون آدمیزاد.باور نمیکنید ولی هر چی بخواین،داشتند.یک مغازه دیدم که توش آشغال بود.یعنی میخ،پیچ،درب قندان،دوزاری زمان شاه،چوب کبریت،دگمه،پارچه تیکه پاره،آی سی،سی دی رایتر(!) رینگ ماشین و ... .کف کردم.یه مغازه دیگه دیدم که خیلی جالب بود.از بالا تا پائینش فقط بادکنک بود.اونجا دزد بازاری بود که نپرس.یک لحظه منم غفلت کردم و بعد دیدم دارن منو هم میفروشن.توی یک لوازم آرایشی بودم که یه زنه یک آلبوم آورد و گفت میخوای.گفتم عکس ندارم بگذارم توش بعدش اون گفت عکس هم داره.ما رو میگی جا خوردیم و پیش خودمون فکر کردیم این از اون زن زیگیلاست بعد گفتم ببینم عکساشو.وا کرد و چشمتون روز بد نبینه.عجب دخترائی به صورت برهنه!!!دیگه داشتم کف و خون قاطی میکردم که یهو فهمیدم این خانومه همون خانوم رئیسه و بقیه همکاراش.هر کدوم و که میخواستی سه سوت میامدن با پنچ هزار هم کارشون تموم میشد.ندیدین که من چی دیدم.دخترا چقدر خوشگل بودند ولی چی کاره... .یه هو من ترسیدم و از بازار با عجله خارج شدم.از قید کارم هم گذشتم.سریع با مترو اومدم خونه و الان که به اون موقع فکر میکنم میبینم همینجوریه که آمار ایدز بالا میره. از پپرو به همه پسرای جوون و پیر و خوشتیپ و بی ریخت نصیحت:که هیچ وقت به سراغ اینجور آدما نرید.گناهش یک طرف ولی مهمتر تو این دنیا سلامتی آدمه که بخاطر یک هوس ایدز و ... بگیری و تا آخر عمرت پشیمون بشینی و زار زار گریه کنی. خدایا توبه...
November 16, 2003 4:00 PMپپرو به همه دختراي خوب هيچ نصيحتي نداره؟...آقا من تازه ميخواستم برم بازار ، ولي خيلي جاي باحالي بود نه؟ ...خوب همه جا اينجور آدما يافت ميشه !...من تا حالا بازار رو نديدم خيلي بايد جاي جالبي باشه!...2 ساله كه ميخوام برم ، ولي نشده امسال ميرم حتما!
Posted by: zahra at November 17, 2003 9:08 AM