
سلام.آخ که یاد دوران بچگی افتادم.مخصوصا غذا خوردن و کثیف کاری و مالوندن و چلوندن غذا ها.خیلی دوران خوبی بود.یادمه یک روز آش رو با انگشتم چلوندم و رنده کردم و بعدش گذاشتم دهن پسر خالم.اونم گفت به به !
آره راست میگی.منم کلی از این کارا کردم.گل بازی هم کردم
Posted by: ali at February 27, 2004 12:54 AMآخييييي، بيچاره پسرخاله...
Posted by: arta at February 27, 2004 9:56 AMسلام پپرو جونی
خوشبحال پسر خالت ............شاید دیگه تو عمرش آش به این خوشمزه ای نخورده باشه
سلام دوست عزيز. ممنونم كه به كاپوچينو اومدي و مطلبم رو در مورد نمايش زائر خوندي. وبلاگ قشنك و كاملي داري. خوشحال مي شم به وبلاگ من هم سر بزني. مرسي
Posted by: ني آوا at February 27, 2004 2:06 PMآخييييييييييييييي!!..نازي!..اين بچه چه نازه!...طفلكي پسر خاله!
Posted by: زهرا at February 27, 2004 2:51 PMو درزمان كودكي . هميشه ياد بزرگيها و بزرگ شدن ميافتادي ............سلام و هزار سلام بر دوست خوبم ........و ختم كلا
Posted by: گل بي خار at February 27, 2004 9:05 PMیاد ایام به خیر دورانی داشتیم دمت گرم که زندشون کردی
Posted by: دردسرهای یه بچه مثبت at February 28, 2004 6:42 AMسلام.. آرش جون حال کردم با عکسات!! خیلی قشنگن!! آفرین.. قربونت برم!
Posted by: حامد هادیان at February 28, 2004 9:46 AMbichare pesar khalat
Posted by: arezoo at February 28, 2004 2:19 PMآرش خان چرا آپديت نمي فرماييد؟؟؟؟؟؟؟
Posted by: arta at February 29, 2004 10:46 AMmage alan digeh injoori ghazaa nemikhori???????????????????!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Posted by: امیر مسعود at February 29, 2004 6:06 PMdar inke pesar khlat khosh salihe boode shaki nist valii ini ke in dare mikhore bishtar shbihe khake ta ghazaie chelonde shode man bachee boodam khak khordam ye bar bokhor khosh mazast
Posted by: بيگودی at March 1, 2004 9:48 AM