December 27, 2007

کریسمس مبارک

سلام.



تولد حضرت مسیح و آغاز سال نوی میلادی را به همه مردم دنیا تبریک میگم.


December 25, 2007

رکورد از بین رفت

سلام.
بالاخره بعد از 1620 دقیقه رکورد بدون باخت بودن پرسپولیس شکست.شاید لازم بود.اما چه باحال میشد که یک اخراجیه دیگه به تیم میخورد و بازی نیمه تمام میشد.خلاصه که عجیب بود.


خیلی وقت بود که مطلب ننوشتم.اصلا دستم به کی بورد نمیره.حسش نیست.هوا از بس که سرد شده کل سیستم زندگیم به هم خورده.امشب کلاس زبان دارم و از درس جلسه گذشته هنوز هیچ چیزی نخوندم.بهتره برم یک خورده خرخونی کنم.نمره میان ترمم شد 38 از 40.نفر اول کلاس شدم.البته به طور مشترک با یکی از بچه ها.


December 5, 2007

آرامش خاطر

سلام.
چقدر دوست داشتم یک روز صبح هر موقع که دلم میخواست از خواب بیدار بشم.یک دوش آب گرم بگیرم و یک میز صبحانه کامل در انتظارم باشه.چای شیرین ، عسل ، کره و پنیر . بعد لباسام و بپوشم و بدون اینکه استرسی در مورد بنزین داشته باشم سوار ماشینم بشم و برم به سمت کوه دماوند.
وای خدا جونم ! پای کوه از ماشین پیاده بشم و بزنم به کوه و کوهستان و طبیعت.هوای سرد و یخ . ولی یک کاپشن خیلی گرم با یک کلاه خوشگل و دستکشهای پشمیم رو همراهم دارم.بعد میرم تو یک بلندی که همه نقاط از اونجا مشخصه میشینم و یک لیوان چای داغ برای خودم میریزم و کیفش رو میبرم.وای خدای من چقدر رمانتیک.فکر کن که همه ذهنت خالی از مشکلات و استرس ها .دغدغه های روزمره نیستند.همکارای بی وجدان نیستند.زیراب زن ها نیستند.مشکل ترافیک تو مخت نیست.گیج بنزین رو مغزت راه نمیرن.بودن و نبودن دخترها رو فراموش میکنی.
اونجا خودتی و فقط خودت.یک خلوت دوست داشتنی.مینشینم و با خدای خودم راز و نیاز میکنم.درد دل یک خالق و مخلوقش.هر چی تو دلم بود میریختم بیرون و ازش طلب بخشش و مغفرت میکردم.ازش میخواستم منو در حل مشکلات زندگی هدایت کنه.ازش بخاطر همه نعمتهایی که به من داده تشکر میکردم و بخاطر ناسپاسی ها و نا شکریهایی که من نسبت به خدای خودم کردم ازش معذرت میخوام.ازش میخوام منو ببخشه.بنده گناه کاری که اگر هم بخواد گناه نکنه دور و بریاش نمیذارن.هر روز صبح که بیدار میشه وارد یک جامعه گناهکار میشه تا شب که میخواد بره خونه بخوابه.خوب معلومه دیگه.هر چقدر هم که لباسات سفید باشه اگه توی سیاهی بری مطمئنا سفید باقی نمیمونی.البته میتونی سفید بمونی به شرطی که خیلی حواست باشه و خیلی مراقبت کنی ولی اگه واقعا بتونی.خلاصه
خیلی دوست داشتم سیاهی ها رو بریزم و دوباره از نو شروع کنم.با یک هدف جدید.با یک روحیه سرشار از انرژی مثبت.با دوستای خوب و با محبت...........