May 23, 2007

دوّم خرداد

سلام.
birthday3.jpg
امروز تولدمه...دوستام خیلی به من لطف داشتند و دارند.همشون از صبح تا حالا کلی وقت گذاشتند که امروز به من خوش بگذره.کلی هم برام کادو خریدند.واقعا منو شرمنده کردن.آخه سر پیری و معرکه گیری...
خدایا همیشه اولین آرزوم سلامتی برای همه ست.همه بیمارا رو شفا بده
سایه پدر و مادر رو بالای سر ما نگه دار
دوستای خوب بیشتر کن
به ما قدرت بیشتری عطا کن تا بتونیم شکر گذار نعمتهای بی پایانی که به ما میدی باشیم.
سعادت هر دو جهان رو به بنده هات عطا کن.
رزق و روزی بیشتری سر سفره ما بیار.
خوشی و مهربونی،صفا و صمیمیت،روشنایی و سفیدی،خوب بودن و انسان بودن را بین ما انسانها ایجاد کن.
ظلم و سیاهی رو ریشه کن کن و ......
تولدم مبارک


May 22, 2007

تلاطم

سلام.
امروز عجب تلاطمی داشت.انگار آسمون شرکتمون ابری و بارونیه.!دل توی دل هیچ کس نبود.همه نگران یک چیزی بودند.
از قدیم الیام همیشه میشنیدم که بزرگترا میگفتند پول حرام خوردن نداره....چه خوب که توی این دنیا بخوای حساب پس بدی.وای به حال اون دنیا


May 20, 2007

چلسی 1 - 0 منچستر یونایتد

چلسی قهرمان جام حذفی انگستان شد.

Chelsea's Joe Cole (L) sprays champagne on team mate Claude Makelele after they beat Manchester United to take the FA Cup final soccer match at the new Wembley Stadium in London on May 19, 2007.
------------------------------------------------

Wayne Rooney reacts after Chelsea scored during the FA Cup final soccer match between Chelsea and Manchester United at Wembley Stadium in London on May 19, 2007.

مادر

سلام.
دلم برای مامان تنگ شده.هنوز دو سه ساعت نشده که تو بیمارستان بستری شده.انگار که ستون فقراتم راست نمیشه.نفسم بالا نمیاد.اصلا یک جوری شدم.دستم به کار نمیره.میخوام مرخصی بگیرم و برم تو خلوت خودم.آخه خلوت من درست دم در خونه خداست.اینقدر ارتفاعش زیاده که قابل تصور نیست.کل شهر زیر پاته.من به اونجا میگم بام تهران.(البته نه این بام تهران)حسم میگه اونجا خیلی به خدا نزدک ترم.هر چی سیاهی تو این شهر وجود داره رو ازش رد میشی و به سفیدیا میرسی.
میخوام همونجا بشینم و ساعتها زار بزنم و التماس خدا رو بکنم.کار دیگه ای از دستم بر نمیاد.
دوّم خرداد سالروز تولدمه.دوست دارم تو این روز فقط یک خبر رو بشنوم و اونم سلامتی مامانم.همین و بس.نه مهری میخوام و نه محبتی و نه کادویی و نه چیزی.........................................................................
الان چقدر گریه کردن رو دوست دارم ولی حیف که تو شرکتم.حالا حساب کنید توی این اوصاف آقای مهندس عزیز بیاد و بگه من این صورت وضعیت رو تا ساعت 15 میخوام و الان ساعت 13.15 است.ببین چه حالی بهت دست میده.نمیشه بهش بگی بعدا.آخه مثلا آقا سهامدار هم هستند.با اون منشی عزیزش.این خانم منشی ایشون فقط بدرد چک وصول کردن میخوره و شر خری.اینقدر میاد جلوی میزت وامیسته که کلافت میکنه.فکر کن از ساعت 7 صبح باید ایشون رو زیارت کنید تا 4.30 عصر که شرکت تعطیل میشه.(تا حالا اینقدر از کسی خسته نشده بودم)
حدود 43 ماهه که در این وبلاگ دارم مطلب مینویسم و قبل از اون هم 22 ماهی در پرشین بلاگ مینوشتم و از اینکه هنوز هم یک نظمی در نوشته هام پیدا نمیکنم خیلی خوشحالم.احساس میکنم که هیچکدوم از نوشته هام با هم ارتباطی ندارند.آخه راجب به هیچ کدومشون فکر نمیکنم و فقط آنی تو مغزم میاد و میره.البته فکر کنم تنها کلمه و یا بهتر بگم که تنها نظمی که درون همه نوشته هام است در یک کلمه خلاصه میشه.
کلمه " سلام "


May 17, 2007

یکشنبه

سلام.
ثانیه شماری داره تموم میشه. بالاخره روزی رو که منتظرش بودم داره میرسه.یکشنبه ، آره خودشه.خدا به خیر بگذرونه.امیدوارم بعد از این دو روز دیگه مشکلی نباشه.اثری ازش نمونده باشه.انشاالله که ختم به خیر بشه بدون هیچ عوارض بدی.تا حالا که هیچ چیزی نفهمید ، اگر قرار باشه بعدش هم چیزی نفهمه پس اون عدالت چی میشه.(البته به اون عدالته کلی اعتقاد دارم)


May 12, 2007

همسر یابی به روش مامان بزرگ

سلام.
خدا این بزرگتر ها رو ازمون نگیره و سایه شون رو روی سر ما حفظ منه.مامان بزرگ محترم که عاشقشم دیروز ظهر یک حرف جالب و عجیبی زد که خودم کف کردم.آخه قربونش برم برام زن پیدا کرده.(البته دختر) فقط یک مشکلی هست.اوّل اینکه فعلا من قصد ازدواج ندارم مگر یک مورد خیلی خیلی ایده آل و رویایی.دوّم: اون دختر حداقل 10 سال با من اختلاف سنی داره و سوّم:تقریبا هم هیکلیم
قد من 185 سانتیمتره و وزنم 94 کیلوگرم.
خدا به خیر بگذرونه
دوّم خرداد سالروز تولدمه.تقریبا 10 روز دیگه (یک کمی بالا و پائین).از هیچ کس کادو نمیخوام.هیچ هیچ هیچ کادو منو راضی نمیکنه.اصلا دوست ندارم که کسانی که خودشون رو دوست میدونند ولی سال به سال باهات نه تماس دارند و نه جواب تماست رو میدند بیان و بهت تبریک بگن.اصلا دوست ندارم که دخترهای شرکت بیان بالا و بهم تولدم رو تبریک بگند.اصلا دوست ندارم که توی خونه کسی بهم تبریک بگه ( اینقدر گرفتاری هست که دوست ندارم مزاحم کسی بشم ).
ولی یک چیزی رو دوست دارم و اونم اینه که خیلی دوست دارم روی میزم در روز تولدم دو تا گل سرخ خوشگل و مامان باشه.از گل رز خیلی خوشم میاد.عشق میکنم باهاش.(میبیند چقدر رویایی و رمانتیک هستم)
انشاالله که همه آدمهای روی کره زمین سلامت و خوشحال و خوشبخت باشند.آرزو زیاد دارم و اگر بخوام اینجا بنویسم میشه به اندازه یک دفترچه 100 برگ.ولی یکی دو تاش رو میتونم بنویسم و اونم اینه که اول از خدا میخوام سلامتی کامل رو به مامانم بده و دوم اینکه
ای خدا جونم : چی میشد تو روز تولدم خودش میامد و تولدم رو بهم تبریک میگفت و از اینکه هیچ کدوم از اون چیزایی که من در موردش فکر میکردم درست نبوده و خلاصه از این جور حرفا....( رویا میدونید چیه؟ نه منم نمیدونم ولی اینو میدونم که میگند شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لف لف کند گه (اینجا رو یادم رفته) )
امیدوارم که این اتفاق به هر صورت که میخواد بیافته بیافته ولی خدا وکیلی بیافته


May 9, 2007

مرگ حقّه

سلام.
تا حالا شده به مرگ فکر کنید.نمیدونم چرا هیچ وقت خبر نمیکنه.همیشه توی بزنگاه میاد و آدم رو با خودش میبره.همیشه موقعی که اصلا فکرش رو هم نمیکنی میاد سراغت.خدا رحمت کنه همه اموات رو ، چه خوبه آدم با مرگ رفیق باشه.توشه آخرت به درد همین موقع میخوره.اگر انسان شرافتمندانه و پاک زندگی کنه دیگه چرا باید از مرگ بترسه.
من همیشه سعی کردم که به اون ور آب هم فکر کنم.منظورم همون زندگی بعد از مرگه.از خدا میخوام که مثل همیشه منو یاری کنه تا بتونم براش بنده خوبی باشم و توان شکر گذاری از نعمتهایی که به ما داده رو بیشتر بدست بیارم.هر چند که من بنده اهلی براش نبودم ولی امیدوارم که بتونم اصلاحات رو سر لوحه قرار بدم و بنده بهتری بشم.امیدوارم که خودش از سر تقصیرات ما بگذره.
خدا همه اموات رو رحمت کنه.فردا شب جمعه است.چقدر خوبه که یک فاتحه برای همه اموات بفرستیم تا اگر ما هم خدای نکرده فوت شدیم کسی هم برای ما فاتحه بفرسته.(البته مرگ حقه و پذیرفتنی)


May 8, 2007

آرزو

سلام.

این روزها خیلی از زوج ها در فکر تدارکات برگزاری عروسی هستند.توی همین دفتر ما حداقل من سه زوج دوست داشتنی رو میشناسم که همه فکر و ذهنشون تدارک عروسیشونه.یکیشون که امروز هم شوهرش رو آورده بود شرکت تا ما ببینیمش.بنده خدا رسما شوهر بیچاره رو فرستاده بود رو ویلچر.اختلاف سنیشون به نظر بالا میامد ولی انشاالله که به خیر و خوشی برن خونه خودشون.دیروز عقد محضری کرده بودند و عروسیشون هم به همین زودیاست.یکی دیگه از همکارانم که منشی شرکته قراره تا 10 روزه دیگه مراسم عروسیشون رو برگزار کنند.چقدر ذوق و شوق داره بنده خدا.چقدر آرایشگاه رفتند.آتلیه و خلاصه هزار و یکجای عجیب و غریب دیگه.بهشون تبریک میگم و اما آخرین زوج خوشبخت گلی جونمه که خیلی دوست دارم هر چی زودتر از این بلاتکلیفی در بیاد و بره خونه خودش و خوشبخت بشه.نمیدونید چقدر دوست دارم که گلی رو تو لباس عروسی ببینم.چقدر بهش میاد.الان هم کنارم واستاده و داره اوسکل رو تعریف میکنه
میگه اوسکل یعنی : یک پرنده که کل بهار و تابستون رو غذا و آذوقه جمع میکنه و یک جایی برای خودش قایم میکنه بعد زمستون یادش میره که اونا رو کجا قایم کرده و هر چی میگرده دنبالشون پیداش نمیکنه


May 6, 2007

غیر قابل منتظره

امروز بنا به دلایلی همش منتظر یک اتفاق بد بودم ولی بر خلاف انتظارم خبر خیلی خوبی رو شنیدم.ولی از اونجا که منتظر بده بودم احتمال میدم که این خوبه فقط در حد یک خبره و جامه عمل به خودش نمی پوشونه.(خدا نکنه که عملی نشه وگرنه خیلی بد میشه)

پرسپولیس هم به قهرمانی در لیگ برتر امیدوار شد

سلام.

اگر یک نگاهی به جدول رده بندی لیگ برتر بندازیم بی شک هنوز روی کاغذ یک کمی شانس برای پرسپولیس قائل میشیم.پرسپولیس دو تا بازی دیگر دارد و استقلال سه بازی.خلاصه غیر ممکن غیر ممکنه.


May 3, 2007

سرطان

سلام.
یک معجزه ، یک خدایی که بهش توکل میکنیم ، این همه بنده ، مقدار زیادی نعمت ، وسیله و ابزارهای فراوون
یه عالمه بزرگی ، شخصیت والا ، منش و خوی فردینی خلاصه و خلاصه اینجوری
دیروز تولد مامانم بود...مامان جونم تولدت مبارک.انشالله که 1000 سال دیگه در صحت و سلامتی و خوشحالی و خوشبختی سایه ات بالای سر ما باشه.
الان هم مخم هنگ کرده و نمیدونم چی بگم.


May 2, 2007

یک خواهش و تمنا

سلام.
قربون خدا برم ه هیچ وقت دست رد به بنده هاش نمیزنه.اگه یک چیزی رو از ته دلت ازش بخواهی بهت میده.موضوع اون نیت است که باید دید چگونه دیده میشه.خلاصه اینکه دیروز به خیر گذشت.خدا خدا میکردم که براش اتفاقی نیفته.آخه اینجا که کسی نیست بخوام دروغ بگم ، من خیلی دوستش دارم البته با همه شیطونیاش.اصلا دوست ندارم ناراحتیش رو ببینم.شاید حاضر باشم برای خوشبختیش خیلی کارا بکنم که تا حالا فکرش رو هم نکردم.از خدا میخوام که هر چی زودتر تکلیفش روشن بشه و خوشبختی رو حس کنه.امیدوارم که خدا خوشبختی رو برای همه بنده هاش بفرسته پائین.
توی این یک ماه اخیر خیلی شیطونی کردم اما الان که نگاه میکنم میبینم که اصلا هم کار درستی نبوده.فقط یک تنوع و احساس قدرت.شاید برای روحیه و اعتماد به نفس خوب بوده ولی الان که اینجا نشستم میبینم که دیگه اصلا حال هیچکدومشون رو ندارم.همشون بنا به قصد و رسیدن به هدف خودشون دارن پا پیش میزارن.(یارو میگه بدنسازی....میگم:چطور.....میگه آخه این هیکل حال میده باحاش ......بر شیطون بد لعنت)خلاصه که امیدوارم اون کیس درست حسابی و باحالی رو که آرزوش رو دارم خدا برام بفرسته.وقتش شاید مهم نباشه ولی دوست دارم وقتی بیاد که دیر نشده باشه.
ای بمیری که رفتی تو مخم.آخه من از دست تو چی بکشم.


May 1, 2007

تاثیر پذیر بودن

سلام.
آدما بعضیاشون تاثیر پذیرن و بعضیاشون نه.بضی ها قدرت بالایی دارن و بعضیها ضعیف و سستند.
ولی فکر میکنم اگه یک کمی تو مخ آهن هم راه بری خمیر میشه.( مگه نه ).خلاصه اینکه توی این چند روزه هر کاری که دوست داشتم کردم.زیاده روی نباید بکنم.این همه عمر زحمت کشیدم حالا با یک اشاره خودم و عمرم رو ببرم زیر سئوال.....نه نه نه نه.
شنیدم که رفتنی شده.به آمریکا.خیلی دلم براش تنگ میشه.خیلی طلبش بودم ولی حیف که اون آدمی نبود که بشه راحت باحاش حرف زد.میگن شانس همیشه یکبار در خونه آدما میاد.اگه در رو باز کنی که میاد پیشت وگرنه میپره.ولی فکر کنم اون دم خونه ما نیومد.آخه من رفتم دم خونه اونا و در زدم ولی در رو باز نکرد...
شاید قسمت نبوده.الان که فکر میکنم میبینم که شایسته و لایق کم داریم.هر کسی یک جوری میشنگه.چقدر سخته راجب به دیگران درست فکر کنی.تودار بودن آدما خیلی برام عجیبه.