August 26, 2006

شروع یک هفته با بدشانسی

سلام.
امروز شنبه روز اول هفته است.نمیدونم چرا ولی برای من خیلی بد شروع شد.صبح که از خواب بیدار شدم(که البته اصلا دوست نداشتم این اتفاق بیافته)کارام رو انجام دادم و آماده شدم برای رفتن به سر کار.دو تا تراول 50 هزار تومانی با یه دونه 1000 تومنی و چند تا 200 تومنی (همش تومنی) گذاشتم توی جیب لباسم و راه افتادم به سمت محل کار.از دم در خونه تا محل تاکسی ها چیزی نزدیک به 2 تا 5/2 کیلومتر راه البته سرازیری بود که پیمودم .میان راه هم چون پنیر صبحانه تمام شده بود یک عدد پنیر پگاه به قیمت 1300 تومان و یه دونه آدامس pk خریدم (البته زردش رو).به تاکسی ها که رسیدم دست کردم تو جیبم که پول خورد رو دم دست بگذارم.ولی ای دل غافل.فقط دو تا تراول مونده بود با یک 100 تومنی پاره و پوره.هر جا رفتم تراول رو خورد کنم نشد که نشد.قربونش برم این عابر بانکها هم که همشون سرکاریند.لااقل اون موقع صبح نقش سایبون رو بازی میکنند.هیچی دیگه!مجبور شدم اون مسافت رو سربالایی برم خونه تا پول بردارم.رفتم و پول برداشتم ولی دیگه هم دیرم شده بود و هم نفسم بند اومده بود(با اعصاب خورد) آژانس گرفتم و بقیه راه رو با آرامش بیشتر و لذت اومدم.
اینم شد داستان شروع هفته ما.


Miss World Australia Sabrina Houssami (L) and Miss World Ambassador Kate McPherson (R) display hair designs by hairdresser Aldo Raymond and incorporating flowers from florists 'Flower Flower' and 'Terrace Gardens' as Melbourne prepares itself for the upcoming Spring Racing Carnival, in Melbourne August 23, 2006.

ادامه عکسها


August 23, 2006

روحیه

سلام.
4792262-lg.jpg

نمیدونم این تضعیف روحیه از کجا اومده....خلاصه هر چی که هست خیلی بده.من اصلا دوست ندارم دچارش بشم.برای همینه که چند وقتیه دارم یک کارایی میکنم تا این دردسر دوباره سراغم نیاد.
دیروز مبعث حضرت محمد(ص) بود.این عید رو به همه مسلومنای عالم تبریک میگم.انشاالله که خود پیامبر شفاعت ما رو بکنه و به ما کمک کنه تا قدم در راهش برداریم.
دیشب بارسلونا 4 تایی به بایرن زد و آخراش خوابم برد و نفهمیدم چند چند شدند.تیم مهدوی کیا هم تیم نکونام رو حذف کرد.البته هامبورگ و اوساسونا در آلمان 0-0 شدند و در اسپانیا 1-1 تا گل زده در زمین حریف تکلیف تیم برنده رو مشخص کنه(البته تیم صعود کننده)
این آقای دنیزلی هم اومده و معلوم نیست ایشون چه بازیکنایی مد نظرشونه.نمیدونم تا کی این همه پول بیت المال باید خرج بشه تا یک کاری به سرمقصد منزل برسه.خدا عالمه...!
در آخر اینکه خیلی خستم و دلم یک هوای توپ میخواد.خیلی دلم میخواد برم شمال یا شیراز.البته سنخیتی با هم نداره ولی من هوس کردم دیگه.....حیف که نمیتونم برم.یعنی اجازه ندارم.
داستان سریال نرگس که این شبها همه رو میخ خودش کرده شنیدن داره.اگه خواستید ادامه داستان رو زودتر از پخشش بدونید بروید در وبلاگ امیررضا خان که لینکش در قسمت links در بالا ستون راستی قرار دارد ببینید/.
دلم یک کمی بیشتر روحیه میخواد...


August 13, 2006

زندگی با پول و بدون پول

سلام
این چند روزه چند طعم از زندگی رو تجربه کردم.اولیش:زندگی با جیب چر از پول.دومیش:زندگی با جیب نیمه پر از پول و آخریش:زندگی با جیب خالی.
ولی یک نکته و یک نتیجه برام مهمتر از هیچکدوم از این سه طعم وجود نداشت.اونم چیزی نبود جز شکر خداوند بزرگ و مهربون.خدایا خیلی چاکریم!
توی این چند روزه دو تا سفر که هر کدومش سه چهار روز بیشتر نبود به عسلویه داشتم.آخه داریم صورت وضعیت یک سری کارهای اضافه شده رو مینویسیم که هیچ متره ای ازش نداشتیم.بنابراین مجبور بودم برم کارگاه و توی اون هوای گرمش همه چیز رو متره کنم.فکرش رو بکنید وقتی که کارگاه ساعت 11 صبح تا 15 عصر تعطیل باشه و شما مجبور باشید به علت کمبود وقت در اون ساعات تنهایی بری و با یک متر 7.5 متری خیابونها رو متر کنی که چقدر آسفالت ریخته شده و ....
کلی حالگیریه ها.اما عیبی نداره . اینا همش تجربه است.با جون و دل می پذیرم.
این عکس رو هم که میبینید یک چیزی تو مایه های بچگی منه....منم چون میترسیدم شیر (مای بوی)م رو کسی بخوره همیشه دنبال خودم راه مینداختم و میبردم.مامانم هم چون میدونست من وسایل تغذیه ام رو گم نمیکنم همشون رو داخل یک پلاستیک میگذاشت و میداد دستم.منم مثل جونم ازش مواظبت میکردم.حتی تو خواب هم اینقدر محکم میگرفتمش که همه تعجب میکردند.(برای همینه که توپولم دیگه)



خوب دیگه ما اینیم دیگه............