October 25, 2005

شهادت حضرت علی(ع)بر همه مسلمانان جهان تسلیت باد

سلام.
شهادت مولای متقیان ، جضرت امیرالمومنین علی(ع) را به همه مسلمانان جهان و مخصوصا شیعه های عزیز تسلیت میگم.
واقعا اگه یک کمی در زندگی این شخصیت بزرگ الهی مرور بکنیم چه صفات و آیات بزرگ و وصف ناپذیری در ایشان می بینیم.چه خوب است که همه ما از ایشان اطاعت کنیم و الگوی خود رو آن حضرت برگزینیم که در این صورت سعادتمند خواهیم بود.
یک نکته جالب:
من فقط موندم چرا توی یک همچین روزی تمام کانالهای عرب برنامه های جشن و پایکوبی گذاشته بودند.خیلی اعصابم خورد شد.کلی از دستشون ناراحت شدم.
امیدوارم که خود اون حضرت شفاعت ما رو بکنه


October 21, 2005

سالگرد وبلاگمه

سلام.
فردا دومین سالگرد وبلاگ (دات کامی) imarash و سومین سالگرد وبلاگ نویسی منه.وقتی به گذشته برمیگردم تمام نوشته هام مثل خاطرات خوب و بد از جلوی چشمم رد میشه.وای که چقدر با حال بود.انگار همین دیروز بوده.مثل یک چشم به هم گذاشتن رفت و عمر منو با خودش برد.
وبلاگ جونم تولدت مبارک


October 20, 2005

محاکمه صدام

سلام.
از دیروز محاکمه صدام شروع شد.فعلا تا این لحظه از 2 - 3 مورد موارد اتهاماتش تبرئه شده تا بعد ببینیم کار به کجا میرسه.


نماز و روضه هاتون قبول درگاه حق.امیدوارم همه دوستان از فیض و برکات این ماه حداکثر استفاده رو بکنند.
خدایا ! : این بنده حقیر رو به خاطر گناهان متعددش ببخش و به راست هدایت کن.


October 19, 2005

هنرمندان و خانواده

سلام.
این بار چند تا عکس از هنرمندان و همسرانشون براتون میگذارم.خیلی جالب بود.

Antonio Banderas, left, and his wife, Melanie Griffith


Director Guy Ritchie (R) and his wife, pop star Madonna


Actor Richard Gere (R) and his wife Carey Lowell

امیدوارم که خوشتان اومده باشه.راستی جای همه دوستان خالی . رفتم بابل و اومدم.از این به بعد قراره هفته ای 2 روز برم بابل و برگردم.


October 11, 2005

چیزی شبیه به معجزه؟!

سلام.
فردا دارم میرم شمال.البته تا عصر بر میگردم.یک کار ضروری پیش آمده....راستی ماشین خریدم.بالاخره به یکی از آرزوهای خودم رسیدم.یک ماشین کوچولو موچولو خریدم.یک پراید خوشگل.امیدوارم همه به آرزوهای خوبشون برسن.
فردا هم برای یک کاری میرم شمال.احتمالا آمل یا بابل.فعلا مشخص نیست.پس تا برم و برگردم خداحافظ


October 1, 2005

از دست دادن عزیزی دیگر؟!

سلام.
امروز هوس وبلاگ خونی به سرم زده بود.آخه منو شمال نبردند و منم از تنهایی کف کردم.توی این وبلاگها که داشتم میخوندم به وبلاگ دو عزیز رسیدم که در شور و حال از دست دادن عزیزی قصه دار بودند.خدا رحمتشان کند.
اول از طریق وبلاگ امیر آقا مطلع شدم برادر حمیدرضای عزیز فوت کردند که این مصیبت رو به او و خانواده داغدارش تسلیت میگم.
دوم هم از وبلاگ پینکفلویدیش عزیز خبر دار شدم که پگاه خانم از وبلاگ جوجو دیگر در میان ما نیست.واقعا متاثر شدم و دیگر نمیتونم چیزی بنویسم.خودتون برید و وبلاگ رو بخونید.(خدا رحمتشون کنه).واقعا این دنیا ارزش خیلی چیزا رو نداره.