August 27, 2005

اين همه نعمت و ناشكري

سلام
خدايا بابت اين همه نعمت كه به بندگانت دادي ممنون.ولي حيف كه بعضي از بندگان قدر نعمت نميدانند و ناشكري ميكنند.خدايا همه ما و اون آدماي ناشكر را به راه راست هدايت كن.
اگه يك نگاهي به دور و بر خودمون بندازيم ميبينيم متاسفانه بعضي از آدما كارهايي ميكنن كه واقعا در حد يك آدم نيست،حيف به اين زندگي واقعا بوي بد اين جور آدما تا كجاها كه نميره
ريا و دروغ گويي ، دزدي ، بچاپ بچاپ ، هيزي ، دشنام دادن و دعوا كردن و خلاصه ...
ببينيد اگه كار بد كنيد پيش بچه ها چه حالتي داريد


August 24, 2005

پرش در زندگي

سلام.
آدم بالاخره يك بار در زندگيش شانس بهش رو مياره كه به خودش يك تكوني بده.نميدونم اين شانس براي من اومده يا نه.
چند تا جوك بگم:سوسكه قرص اكس ميخوره بعد شب ميره كنار دمپايي ميخوابه
تركه يك بسته 1000 تومني ميشماره بعد توش 250 تومن كم مياره
روزگارا ! بر وفق مراد كه ميگردي كه همه ز زندگاني خويش مردد هستند و اه


August 22, 2005

روحیه و ضد حال

سلام.
امروز با خانواده یک صحبت هایی داشتم.یک حرفهایی هم رد و بدل شد.قرار شد تا 31 شهریور صبر کنم.از نظر عقلانی و اقتصادی این کار بهتره ولی دلم میخواست سریعا اقدام کنم و هدفم رو به نتیجه برسونم.به هر حال قرار ما شد 31 شهریور تا خدا چی بخواد؟!>
امروز دلم یک کمی گرفته بود.خیلی دوست داشتم با یه نفر درد دل کنم و غم و غصه هام رو بیرون بریزم و به قول معروف خودم رو خالی کنم ولی این فرصت نسیبم نشد.نمیدونم کی میشه که من شادی هام رو با یکی قسمت کنم!همه اش شده غصه و اندوه.
فکر کنم یک شوک اساسی احتیاج دارم.بالاخره یک روز هم من باید دور بگیرم و خودم رو جمع و جور کنم.دارم حسابی شل میشم.کاشکی یکی کمکم میکرد یا حداقل جرقه اش رو میزد.
ولی میدونید چیه: کار کاره خودمه و از دست هیچ کس کاری بر نمیاد.پس یا حق.بسم الله


August 17, 2005

تسکین دل با مشاهیر

سلام.
میدونید بعضی وقتها که حالم گرفته میشه میرم و کتاب هدیه رو می خونم.
سخن ها و حرفهای جالبی داره.به عنوان مثال بتهوون می گه:
انسان!خودت به یاری خود برخیز



اینم آقای توتی و همسرشون Hilary Blasi در روز عروسی


August 13, 2005

ورزش همیشه به من یک نیروی حارق العاده میده

سلام.
جای همه حالی .دیشب رفتم عروسی شیما چقدر خوشگل شده بود.کلی بهمون خوش گذشت.کلی بزن برقص و شادی بود.یک دختره مثل آدم آهنی میرقصید و ما هی بهش میخندیدیم.انگار اومده بود دیسکو دنس.لباسش جینگولی بود.دیگه خلاصه دلم براتون بگه که روزه خوبی بود.امیدوارم بازم از این روزای شادی برام تکرار بشه.
این روزا در هلسینکی مسابقات جام جهانی دو میدانی در حال برگزاریست.تقریبا من اکثر مسابقاتش رو میبینم.واقعا ورزش با علم در حال آمیخته شدنه.به نظر من آمریکائی ها و روسها بیشترین کاربری رو از علم صحیح تندرستی در مسابقات روی ورزشکارانشان پیاده کرده اند


اینقدر علاقه مند شدم که شاید از چند روز دیگه برم دویدهن رو دوباره از نو شروع کنم.چقدر بدن هاشون آماده است.ورزش همیشه منو حال میاره.خیلی به ورزش علاقه مندم ولی کو وقتش.
شما به چه ورزشهایی علاقه مندید:
من به دو و میدانی ، شنا ، فوتبال ، بسکتبال ، والیبال و دوچرخه سواری خیلی علاقه مندم.البته مسابقات رالی رو هم خیلی دوست دارم ولی نه تجربه اون رو دارم و نه امکاناتش رو....


August 8, 2005

زندگی بی معنی نمیخوام

سلام.
زندگی پوچ و بی معنی نمیخوام.نمیدونم چرا این زندگی اینقدر بی معرفت شده.همه چیز یک طرفه با سرعت تمام اجرا میشه.شاید این دل صاب مرده یک کمی لوس شده.شاید نه!شاید واقعا بزدل و ترسو شده.مثل سگ.(فکر کنم کاملا واضح است که چقدر عصبانی و ناراحت هستم)وای خدا جونم بیا که دلم بدجوری محتاجته.نمیدونم چه کنم چاره کنم.امروز سرگشته و حیرانم از این روزگار.سرگشته تر آنکه از خود به خود بخورم و هیچ نگویم.برای همین هم میگم اوس کریم نوکرتم.عدالتت رو عشق است.
از هر چیزی بگذریم سخن عشق خوشتر است.


August 4, 2005

عروسی داریم

سلام.
الان که دارم براتون مینویسم از دوتا چیز ناراحتم.
اول اینکه: ترور این بیچاره منو کمی ناراحت کرده.دلم برای خانواده اش سوخت.
دوم اینکه : چند روز دیگه عروسی دعوتم و چیزی برای پوشیدن ندارم.
شیما خانوم عروسیتون مبارک.چند روز دیگه این شیما خانوم ما با یک آقا دوماد خوشبخت عروسی و بعد از این حرفا...عروسیتون مبارک.فقط من موندم چی جوری این شیما خانوم 25 ساله با آقا دوماد 44 ساله میخوان به تفاهمات لازمه برسند(که گویا رسیدن) و بعد دچار مشکل نشن.
ای سوزه این عاشقی که همه رو بالاخره با خودش به یه جایی میکشونه.حالا به کجا منم نمیدونم.فقط یکی یه دونه گردنبند سبز مثل این خانومه به ما بده که بد جوری محتاجیم.(قرض برای دو روز)