February 21, 2005

روز عاشورا

سلام.
امروز روز عاشورا بود.همه ملت بیرون مشغول عزاداری؟! بودند.رفتم میدون سر کوچه ، همه دسته ها داشتند از 4 طرف میدون وارد میشدند تا نماز ظهر عاشورا رو با هم تو میدون بخونند.این همه جمعیت تو محلمون برام یک کمی غیر عادی بود.چقدر شیر و شیر کاکائو،چقدر آب میوه،آش و نذری های جور واجور.عجب عظمتی داره این روز.واقعا دل آدم رو تکون میده.همه مردم از کوچیک و بزرگ ، گناهکار و صالح تو این روز مثل هم هستند. چند تا عکس گرفتم ولی وقتی اومدم خونه دیدم همه شون تار شده.خیلی دوست داشتم عکس این جمعیت رو ببینید.چند تا آرزو دارم.یکیش اینه که من انسانیتم رو حفظ کنم.دومیش اینه که مثل آدما زندگی کنم و بنده خوبی باشم.سوم اینکه:اخلاقم رو عوض کنم و خوش اخلاق باشم تا خدای ناکرده کسی از دستم ناراحت نشه.چهارما:بتونم پول جمع کنم و ولخرجی نکنم.fiveام اینکه:آرزو دارم هر چه زودتر یک ماشین بخرم و هر جوری دوست دارم تزئینش کنم و باهاش برونم به هر جا که میخوام.sixام اینکه:آرزو دارم همه مخصوصا خانواده خودم و خودم هر جا که هستند سالم و سلامت باشند.هفتم اینکه :بتونم رو پای خودم بایستم و متکی به کسی یا چیزی نباشم.هشتما اینکه : آرزو دارم هر چه زودتر تکلیفم به نحو خوب و دوست داشتنی روشن بشه و برم پی زندگی و هدفم......او وه هر چقدر بگم بازم کمه.بقیه اش رو تو دلم میگم.اصلا دوست ندارم فردا برم سر کار.اصن حسش نیست.


February 18, 2005

عاشورا ............

سلام.
فردا اگه خدا بخواد میخوام به کارام یک کمی سرو سامان بدم.بالاخره چون از روزای دیگه خلوت تره.
چقدر دوست داشتم تو این چند روزمیرفتم تکیه ها و زنجیر میزدم.عزاداری میکردم و اشک میریختم و به قولی خودم رو خالی میکردم.اگه خدا بخواد شنبه و یکشنبه حتما میرم.


February 17, 2005

کار اجباری

سلام.
حالم بد بید.دو تا دیگه آمپول دارم که هنوز نزدم.وای که اصلا حسش رو ندارم.این روزا همه جا حسابی عزاداری و زنجیر زنی برپاست.من که هنوز قسمت نشده برم،تازه خبر جدید رو که امروز شنیدم رو ببینید:از مدیر عامل شرکت به کلیه پرسنل همین شرکت:
کارگاه در ایام تاسوعا و عاشورا حسینی باز می باشد و پرسنل باید در راس ساعت مقرر در کارگاه حضور بهم رسانند.وگرنه کلتون رو می کنیم و با تیپ پا اخراجتون میکنیم و از پول هم خبری نیست.
حالا خودتون قضاوت کنید.


February 14, 2005

عجب عکسیه ها


بدجوری مریض شدم .یکی نیست به داد این بینوا برسه.تب و لرز و آب ریزش بینی و سرفه و خلاصه هر چی که بگی همه با هم اومدن سراغم...


February 10, 2005

valentine


February 9, 2005

j.lopez 2005

Ny fashion 2005


عکسهای باحالی در این لینک میتونید از مدلهای متفاوت البسه خانوما ببینید.به نظر من که لباسهای جالب و سنگینی داره.به دیدنش میارزه.من از لباسای با کلاس و خوش فرم و سنگین خانوما خیلی خوشم میاد.


February 6, 2005

ای زمونه!رفیق هم رفیقای قدیمی

101192.jpg
سلام.
امروز یک کمی حالم گرفته بود.یکی از دوستام که مثلا با من خیلی صمیمیه یک تیکه ناجور به من انداخت.اونم جلوی کارگرا!اصلا انگار آب سردی باشه بر روی بدنم.ولی اینا همش تقصیر خودمه.فردا بهشون میگم دنیا دست کیه؟!وای که چقدر دلم میخواد یه چیزایی رو ثابت کنم تا حال بعضیها بد جوری به هم گره بخوره.به قول بچه های پایئن خوف باشه.!
من موندم چی جوری این ماشینه اون بالا رفته؟!


February 4, 2005

بی پولی بد دردیه!

118.jpg
سلام.
خدایا ! یه پ.لی به من بده و یه عقلی به اون بی عقله.اه پسر اگه اینهمه ÷ول داشتم میدونی چی کار میکردم