سلام.
امروز زود از سر کار اومدم خونه آخه شب قراره برم اصفهان.برای همین میخواستم برم خونه پیمان یک سری بهش بزنم ولی اجازه صادر نشد.خیلی حیف شد.عیب نداره یک دفعه دیگه میرم پیشش.
دو روزیه که به من در دفتر کارم یک کامپیوتر دادن ، نمیدونید چه حالی دارم میکنم.از بی کامپیوتری داشتم میمردم.از دیروز تا الان هاردش رو که 80 ست رو تقریبا نصفه کردم.اونم از آهنگ و شو و .......یک رایتر و یک پرینتر هم بهم تحویل دادن که دیگه غمی نداشته باشم.
تا وقتی که من برگردم همه مواظب خودشون باشن.فعلا بای بای .
راستی بعدا در مورد ماجرای ایمانم میگم

سلام.
امروز از سر کار یک کمی زودتر اومدم.رفتم ونک یکی رو ببینم ولی مثل اینکه دیر رسیده بودم و اون رفته بود.حیف شد دیر رسیدم.
یکی از دوستام یه جوک گفت که منم به شما میگم.فقط قسمت بی ادبیش رو حذف کردم.(بی ادبی منو ببخشید):شنیدید چرا مسئولین صدای مردم رو نمیشنوند.
::به خاطر اینکه موبایل مسئولین به تخ...شون دایورت شده.ُ
الآن تنها آرزوم اینه که با اعصاب راحت توپ بگیرم بخوابم.
سلام.
عید مبعث بر تمامی مسلمونای دنیا مبارک باشه.فردا تعطیله ولی بازم من باید برم سر کتر.وای که اصلا حسش نیست.فردا هم که خدا رو شکر ماشین میبرم .دیروز هم که سالگرد 11 سپتامبر بود

سلام.
خیلی وقت بود که نیومده بودم اینجا.فکر کنم که نزدیک یک هفته ای بود که مطلب ننوشته بودم.امروز و دیروز کلی کار کردیم و حسابی خسته شدم.آخه داشتیم صورت وضعیت مینوشتیم.الان که خونه هستم و پشت کامپیوترم نشستم و دارم مطلب مینویسم.ولی خودمونیما کار کردن اگه با عشق و حال نباشه اصلا حال نمیده.منم باید یک برنامه های برای خودم ردیف کنم.همش کار کار کار.پس خودم چی؟!
این ماجرای گروگان گیری بد جوری حال گیری بود.من خیلی متاثر شدم.خدا ازشون نگذره.
و دیگه اینکه از آرتای عزیزم هم خیلی ممنوم که با کامنتهای مهربون و گرمش وبلاگ من رو معطر میکنه.آرتا : خیلی ممنون