سلام.
حرفی برای گفتن ندارم جز آرزوی سلامتی برای همه دوستان و آشنایان.این عکس رو هم خودم از درون ماشین در حال حرکت گرفتم.اولین بار بود که روی پل ورسک قطار میدیدم(البته تو فیلم ها دیدم)
سلام."پپرو جان(آرش جونم)مبارک باشه"
از روز سه شنبه (شب عید یا به عبارتی خود عید)تا الان که در خدمتتون هستم 5/8 کیلو شیرینی تازه،سه عدد نوار کاست(بیژن مرتضوی،حسن پیغام و برتنی اسپیرز)دو بار سینما که بار دومش امروزه(فیلم دختر ایرونی)،یک توپ چهل تیکه پنج هزار تومنی،یه دونه سی دی آموزش اینترنت،سه بار کافی شاپ،پنج عدد رولت بزرگ،پنج هزار تومان(دستی دادم)،یک بار استخر مهمون من،یکبار شار مهمون من،یکبار شام مهمون من،یک دومین به حساب من،یک تیشرت برای خودم! و بالاخره کلی پول بنزین خالی شدم و از جیب خالی مبارک خرج کردم(فقط نمیدونم اینهمه پول رو از کجا آوردم؟).حالا یکی نیست بپرسه اینا برای چیه؟هیچی بابا .همون کاره که قبلا گفتم داره حل میشه تقریبا 95 درصدش حله فقط مونده یک امضا ناقابل. هر وقت امضا رو گرفتم کل ماجرا رو در چند خط می نویسم...
ناصر حجازی در کنار بهروز وثوقی.راستی کی داره با اون یکی عکس میندازه؟
سلام.شبیه بازم کتاب خوانی من گل کرده بود،داشتم یک مطلب درمورد عجایب هفتگانه میخوندم که برام خیلی جالب بود خودتون قضاوت کنید
عجایب هفتگانه همگی در قبل از میلاد مسیح ساخته و همه هم نابود شده اند به جز اهرم مصر،در زیر اسم عجایب اومده
1:اهرام مصر (هنوز وجود دارد)
2:باغهای معلق بابل که پنج طبقه دارد و ارتفاع هر طبقه 15 متری میشه (نابود شده)
3:مجسمه زئوس در یونان(از بین رفته)
4:معبد دیانا با 127 ستون (از بین رفته)
5:آرامگاه موسولوس که قسمتهایی از اون در موزه بریتیش لندن محفوظ است
6:مجسمه بزرگ آپولو که حدود 30 متر ارتفاع داره و با هیکل بزرگیه که کانال بسیار بزرگی از آب دریای مدیترانه از بین دوپای مجسمه رد میشده و در اثر زلزله از بین رفته
7:فار یا اولین چراغ دریائی یا همان فانوس دریایی که جالبترین و سودمند ترین آنها بوده(به کل نابود شده)
خیلی جالبه همه اش قبل از میلاد مسیح ساخته شده و با بهره گیری از قویترین نبوغ علمی که الان هم کسی اونو نداره.مثلا اتاقی که در آن عمر ثابت میمونه در اهرام قرار داره و ...راستی چرا هیچ یک از آثار آدمیزاد بعد از میلاد مسیح در این لیست نیست؟
در انتها باید توضیح بدم این علی آقا که همیشه اولین بوده بهترین یار و رفیق منه و خدا رو شکر میکنم که علی رو دارم.
اولین و آخرین کسی که با سرعت 120 کیلومتر با ماشین از بین دو تیر چراغ برق معروف توی خیابون سئول رد شده خود منم(آخه چند روز بعد از خرّیت من یکی دوتا دیگه این کار رو کردند و تلفات دادند و بعدش یکی از تیرها رو برداشتند)خود منم شانسی رفتم.داشتم کل مینداختم تا کم نیارم.یکی از آینه های بغل هم شکست ولی یارو بد جوری کف و خون قاطی کرده بود
اولین کسی که یک نوشابه خانواده کوکاکولا رو یک ضرب خورده علی دوست منه
اولین کسی که بدون گواهی نامه و در اولین باری که پشت ماشین نشسته و در عرض چهار دقیقه ماشین رو کرده یک آهن قراضه همسایمونه(پدرام 16 ساله)
اولین کسی که دو تا پیتزا رو با نون باگت فرانسوی و یک ضرب میخوره علی دوستمه
اولین کسی که همیشه بیست تا سی دقیقه زودتر سر قرار ها حاضر میشه منم(عجب چت وضعیم،من؟)
اولین کسی که دو تا گونی برنج 30 کیلویی رو یک دفعه سه طبقه خر شد آورد بالا احتمالا منم(داغ بودم حالیم نشد....به قول داداشی،بار خورد رفتم)
اولین کسی که توفش از بیست متر بیشتر میره سامانه(یکی دیگه از دوستام)
اولین سوتی که دادم رو هیچ وقت فراموش نمیکنم،4.5 ساله بودم و در یک فروشگاه بزرگ مواد غذائی.یادمه که فریاد زدم که ....(نمیتونم بگم خیلی حیاتی بود)
اولین باری که یک دختر رو به عنوان دوست دختری خودم برگزیدم وقت گل نی بود
اولین باری که گریه کردم فکر کنم فقط 2 ثانیه از عمرم گذشته بود
اولین باری که پشت کامپیوتر شخصی خودم نشستم سال 75 بود
اولین باری که به اینترنت وصل شدم همون سال 75 بود ولی به صورت اینترنت متنی بود
اولین سرچ من در اینترنت بر خلاف بعضی ها که روی کلمه سکس حساسند،کلمه مایکل جکسون بود
اولین باری که فهمیدم وبلاگ چیه و چطوریه و ... فکر کنم شهریور سال 80 بود
اولین وبلاگی رو که دیدم وبلاگ آقا سلمان و بعد حسین درخشان بود
اولین وبلاگی رو که درست کردم بهمن سال 80 بود ولی بنا به دلایلی که تا یک هفته دیگه رو میکنم وبلاگم رو از دست دادم.هاستم از فیری سرور بود
سلام.
من هر روز با یکایک برگها ماجراها دارم،اما باور کنید هیچ برگی مرا نمیشناسد!باغ حوصله من باغ عجیبی است...
عید سعید فطر رو به همه مسلمونای عالم مخصوصا دوستای خودم تبریک میگم.نماز روضه هاتون قبول باشه.امشب رفتم بیرون تا یه هوائی تازه کنم، مردم رو ببینم،یک کمی راه برم،غم و غصه ام رو بریزم بیرون و ... .ای کاش رامتین هم میامد(خدا بگم چی کارت کنه مریم)چقدر قشنگ بود.خیابونا شلوغ پلوغ،مردم الکی پرسه میزدند و چرت و پرت می خریدند،ولی چون مردم رو یه کمی خندان و شاد دیدم رو من هم تاثیر گذاشت و دلم رو باز کرد.کاشکی دوستام هم بودند.!
شنیدید قیمت پژو405 قراره بشه هشت میلیون.نمیدونم خوبه یا بد ولی تکلیف پیکان چیه؟آخه پیکان صاحب داره،صاحبش هم خرج داره.احتمالا صاحبش پیکان رو میفروشه و پژو یا سمند میخره تا دخل و خرجش جور بشه
چند تا از اولین ها رو بگم شما هم بدونید بد نیست:
اولین نمازی که بر حضرت محّمد (ص)نازل شده نماز ظهر بوده
اولین کسی که ال...اکبر گفت حضرت ابراهیم بوده
اولین ایرانی مسلمان، سلمان فارسی بوده
اولین مکانی که از زمین خلق شد مکه معظمه بوده
اولین شهیدی که وارد بهشت می شود حضرت زهرا (س)خواهد بود
اولین کسی که در روز قیامت قبرش شکافته می شود حضرت محّمد خواهد بود
اولین شخصی که زیارت عاشورا را در علقمه خواند امام محمد باقر (ع)بوده
اولین کسی که مردم را به ختنه کردن امر فرمود حضرت ابراهیم بوده
اولین زمینی که خداوند به آن قداست بخشید کربلا بوده
اولین امامی که طعم زندان را چشید امام صادق بوده
اولین کسی که "بسم ال... الرّحمن الرّحیم" را نوشت حضرت سلیمان بوده
اولین کسی که ...
(بقیه اش رو بعدا میگم)
سلام.امروز توفیق اجباری پیدا کردم تا بالاخره بعد از بیست و اندی سال زندگی بفهمم که گروه خونی ام چیه؟
A(+)
مسئول آزمایشگاه ازم پرسید گروه خونیت چیه و منم گفتم نمیدونم.فکر کرد سر کارش گذاشتم،ولی وقتی منو مشتاق یافتن گروه خونیم دید ازم پرسید پس تا حالا چی جوری زنده ای؟؟(چرا اینو پرسید؟)اونجائی که داشت با سرنگ خونم رو بالا میکشید بهش گفتم خانوم جون:یک کمی بیشتر بکش تا شاید گروه خونیم - او-بشه،یهو همه خندیدند و گفتند چه پسر شوخی هستی(آی قربونش برم ایشاال...)ولی این خون گرفتن من از صبح ساعت 8 شروع شد و تقریبا دور و بر ساعت 11:20 جوابش رو گرفتم.برای همینه که انسون ها اینجور جاها کمتر میرن!آخه وقت طلاست.حالا ببینم این گروه خونی من چطوریاست؟خوبه یا بده...؟یک چیزی امروز شنیدم که نمیدونم واقعیت داره یا نه؟ولی بگذارید بگم تا شاید ماجرا روشن بشه.حتما شنیدید که یک موسسه مالی به عنوان محراب کوثر به علت اختلاس مدیرانش بسته شده و رئیسان آن دادگاهی شده اند.ولی جالبتر اینه که شنیدم یکی از این اعضا یا بهتر بگم دوتا از این اعضا آقای احمدزاده و حسینی محبوب ،مجریان شبکه پنج هستند و فعلا درگیر این مسئله...دیدم چرا احمدزاده در ماه رمضان برنامه اجرا نکرد!آخه خوراکش همیشه این موقع هاست..ولی فعلا راست یا دروغ بودنش گردن من نیست.اگه کسی از این ماجرا خبر داره لطفا به منم بگه.
می دانستم
می دانستم،خراب خواهد شد
حباب دلبستگی نمی پذیرد
باید به آب اندیشید
(مهرانگیز رساپور)
سلام.این یکی دو روزه حسابی سرم شلوغه.یادتونه، میگفتم مثلا 76 روزه دیگه کی میاد و یا 23 روز دیگه ؟الان باید بگم دو سه روز دیگه چرا نمیاد؟! ماجرا رو بعدا براتون تعریف میکنم.خلاصه مطلب به خاطر همون چند روزه سرم کلی الکی شلوغه.
هیچ میدونستید در کنار مزار حضرت علی (ع) ، حضرت آدم (ع) و حضرت نوح (ع) مدفون هستند و دیگه اینکه آیا میدانید تنها ماه قمری مه در قرآن آمده رمضان است؟و یا اینکه اولین مکانی که از زمین خلق شده مکه معظمه بوده؟تقسیم کننده بهشت حضرت علی (ع) می باشد.
جری لوئیس هم در بیمارستان بستری شده.

شنیدید که مایکل جکسون هم بچه باز بوده؟فعلا که در زندان بازداشت شده...ای رو برم.با اینهمه دختر و ....
سلام.یک چیزی میگم نخندینا!ماه رمضان کلی فایده و سود داره.مسئله عبادت و وظیفه شرعی و توبه و از این موارد (که اصل مطلبش هم همینه)یک طرف قضیه است ولی طرف دیگه مسئله سلامتیشه؟بدن و دستگاههای مختلف بدن(مثلا کلیه،کبد و ...) یک استراحتی میکنند و بعضی از این فرصت استفاده میکنند و وزنشون رو کم میکنند،نمیدونم برای من چرا برعکسه؟توی این ماه رمضونی حدود 6 کیلو چاقتر شدم،مکافات بعدش رو هم دارم تا دوباره لاغر کنم.سحر که پا میشم توپ میخورم(هر چی باشه با دوتا نون اضافه)،تا افطار برسه،افطار هم مثل یک 16 سیلندر میخورم تا از مغزم بزنه بیرون،شام سالاد و سیب زمینی سرخ کرده با کچاپ و بازم با نون اضافه،بعدش حوصلم سر میره و یک کمی میوه میخورم(سیب و خیار و نارنگی)بعد تازه یادم میافته که زولبیا و بامیه نخوردم فکر کنم هر وعده 300 تا 400 گرمی نوش جان کنم(تازه میفهمم بابا چرا هر روز میره خرید؟!)شب هم چون دلم میگیره میرم سراغ چیپس با سس قرمز و سفید هایلا(هایدا نه)چیپسش هم باید از نوع مزمز بزرگ باشه همون 300 تومنیاش!؟بعدش که یواش یواش خوابم خواست بگیره میرم سر یخچال و یک ناخونکی به همه چیز میزنم.زولبیا بامیه فعلا پایه ثابتشم،انگور،اگه آش باشه یک کمی میخورم،یه دونه کتلت خالی،یک لیوان آب،ای بابا نوشابه که داریم پس یک لیوان هم نوشابه(فقط کوکا کولا)،یک پر کاهو،ته سالاد داداشم،دوباره هوس شیرینی میکنم،یه ذره لواشک.همین، بعدش دور و بر ساعت 1 شب میرم میخوابم تا سحر بشه.نمیدونم چرا با اینهمه سحر که پا میشم انگار دو روزه هیچ چیزی نخوردم..........(ای بترکی پپرو،مثل گاو داری میخوری)
شما میدونید درد من چیه؟؟
سلام.چهار شنبه یک سر رفتم بازار تهران.میدان پانزده خرداد.عجب شلوغ بود.خیابون تا وسط محل رفت و آمد عابران و پیاده رو برای موتورها و بعضا وانتها.چیز عجیبی بود.انگار اینجا قانون نداره و یک منطقه آزاده.اکثر تاکسی ها موتور بودند و زیر هزار تومن نمیگرفتند.توی بازار هر چی بگی بود.از شیر مرغ تا جون آدمیزاد.باور نمیکنید ولی هر چی بخواین،داشتند.یک مغازه دیدم که توش آشغال بود.یعنی میخ،پیچ،درب قندان،دوزاری زمان شاه،چوب کبریت،دگمه،پارچه تیکه پاره،آی سی،سی دی رایتر(!) رینگ ماشین و ... .کف کردم.یه مغازه دیگه دیدم که خیلی جالب بود.از بالا تا پائینش فقط بادکنک بود.اونجا دزد بازاری بود که نپرس.یک لحظه منم غفلت کردم و بعد دیدم دارن منو هم میفروشن.توی یک لوازم آرایشی بودم که یه زنه یک آلبوم آورد و گفت میخوای.گفتم عکس ندارم بگذارم توش بعدش اون گفت عکس هم داره.ما رو میگی جا خوردیم و پیش خودمون فکر کردیم این از اون زن زیگیلاست بعد گفتم ببینم عکساشو.وا کرد و چشمتون روز بد نبینه.عجب دخترائی به صورت برهنه!!!دیگه داشتم کف و خون قاطی میکردم که یهو فهمیدم این خانومه همون خانوم رئیسه و بقیه همکاراش.هر کدوم و که میخواستی سه سوت میامدن با پنچ هزار هم کارشون تموم میشد.ندیدین که من چی دیدم.دخترا چقدر خوشگل بودند ولی چی کاره... .یه هو من ترسیدم و از بازار با عجله خارج شدم.از قید کارم هم گذشتم.سریع با مترو اومدم خونه و الان که به اون موقع فکر میکنم میبینم همینجوریه که آمار ایدز بالا میره. از پپرو به همه پسرای جوون و پیر و خوشتیپ و بی ریخت نصیحت:که هیچ وقت به سراغ اینجور آدما نرید.گناهش یک طرف ولی مهمتر تو این دنیا سلامتی آدمه که بخاطر یک هوس ایدز و ... بگیری و تا آخر عمرت پشیمون بشینی و زار زار گریه کنی. خدایا توبه...
شب احیاء و عبادت ، شب گریه و شیون ، شب توبه و درخواست ، شب همخونی دلها ، شب سپیدی ظلمت ، شب بخشش و محبت ، شب پهلوانی و قدرت ، شب مردی و مروت ، شب ایتام ملت ، شب ...
خدایا ما را از بندگان صالح خود قرار بده و توبه همه ما رو بپذیر.(آمین یا ... العالمین)
اینم یک عکس از مراسم به خاک سپاری ویگن-کیکی با عنوان آهنگهای ویگن
سلام.امروز خیلی کار داشتم.چقدر زود گذشت.فردا هم میخوام برم بازار بزرگ تهران.خیلی وقته که نرفتم.بازار آهنگرا،کفاشا،مسگرهاو ...
سلام.دیشب داشتم مجله میخوندم که چشمم به مطالب زیر افتاد
گفتگو با خدا:
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم
خدا پرسید:پس تو میخواهی با من گفتگو کنی؟
من در پاسخش گفتم:اگر وقت دارید.
خدا خندید:وقت من بینهایت است...
در ذهنت چیست که میخواهی از من بپرسی؟
پرسیدم:چه چیز بشر شما رو سخت متعجب میکند؟
خدا پاسخ داد :کودکیشان.
اینکه آنها از کودکیشان خسته میشوند،عجله دارند که بزرگ شوند،و بعد دوباره بعد از مدتها آرزو میکنند که کودک باشند.
....اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را بدست بیاورند.اینکه با اضطراب به آینده مینگرند و حال را فراموش میکنند و بنابر این نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده و اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند،و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.دستهای خدا دستانم رو گرفت برای مدتی سکوت کردیم
و من دوباره پرسیدم:
به عنوان یک پدر،
میخواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
او گفت:بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد،
همه کاری که آنها میتوانند بکنند آن است که
اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند،
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم،ایجاد کنیم
اما سالها طول میکشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد،
کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.
بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها رو دوست دارند،
فقط نمیدانند که چگونه احساساتشان را نشان بدهند
بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند،
و آن را متفاوت ببینند.
بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،
بلکه آنها باید خود را ببخشند.
من با خضوع گفتم،
از شما به خاطر این گفتگو متشکرم.
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم
"همیشه"
فردا مصادف با سالروز یا سالگرد یا بهتره بگم تولد اولین ویندوز با ورژن 1 است.بعدش در سال 92 ورژن جدیدتر 3.1 وارد شد.نمیدونم یادتونه یا نه.من که کلی خاطره باهاش دارم عجب ویندوز زغالی بود.تازه از دست داس راحت شده بودم و حسابی باهاش حال میکردم.دقیقا یادم نیست سال 73 بود یا 74 ولی در مقابل ویندوز ایکس پی مثل سوسک در مقابل پژو پرشیاست.مطالب بیشتر رو اینجا میتونید بخونید
و مطلب دیگه اینکه 15 روزه دیگه مونده.15 شایدم تا17 روز دیگه اون اتفاق رخ بده.چی رخ میده؟بعدن میگم.فقط دعا کنید رخ بده!.
چرا آدمای عاشق باران رو دوست دارند؟
چرا آدمای عاشق باران رو دوست دارند؟چرا آدمهای عاشق زمستون رو بیشتر از تابستون دوست دارند؟راه رفتن با معشوقه خود اونم زیر بارون در یکجای خلوت و دنج روی برگهای خشک شده درختان به طوری که صدای خش خش اونها دل رو نوازش میده،سر و صورتت خیسه خیسه ولی اصلا بهش توجه نمیکنی،هوا سرده سرده ولی تو احساس گرما میکنی.داغ داغ.اون روبرو یک نیمکت خیس و خالی وجود داره که تصمیم میگیرید برید اونجا بنشینید و گل بگید و گل بشنوید.چند تا بچه ناز و مامانی اونجا دارن بازی میکنن و تو مبهوتشون شدی دست یار رو تو دستت گرفتی و ناگهان یک صدای عجیبی میاد-بیق بیق بیق بیق بیق بیق بیق بیق-دنبال صدا میگردی و ناگهان متوجه میشی اون صدا همون صدای زنگ ساعتیه که مامانت برات گذاشته تا خواب نمونی...(مرسی مامان خوبم)
سلام.تا حالا فکر نمیکردم اگه از شرکت مخابرات شکایت کنی کارت راه بیافته.ولی خودمونیما ما هم اینقدر زیگیل اونا شدیم و کلی بازی در آوردیم تا حرفمون رو به کرسی بنشونیم.آخه فیش پول تلفن نزدیک به سه برابر اومده بود و پرداختش هم برای ما فشار داشت بالاخره هر جور که بود حل شد.فکر کنم به خاطر مساله استیضاح وزیر دستور اومده بود هر جور که میشه ملت رو راضی نگه دارند تا استیضاح رد بشه.چون از درب مخابرات محل که تو بری معمولا رئیس منطقه نباید بیاد جلو و به ارباب رجوع که من باشم سلام کنه ک با کلی عزت و احترام خودش شخصا مشکل من رو حل کنه.کاشکی همیشه وزیر مخابرات رو استیضاح کنند تا ما چول تلفن هم ندیم.(بعد میگن ایرانی بازی درنیار)تازگی ها شنیدم دوباره بحث تغییر نام خیابان رسالت به آیت ال... حکیم توسط عده ای نون به نرخ روز خور قوت گرفته.این برای تهران مثل یک فاجعه است چرا حکیم؟چرا حسابی نه؟رسالت مگه چشه؟چشم نیست گوشه، بالاخره یک عده باید دستمال بودنشون رو ثابت بکنند یا نه؟قبلش قرار بود میدان آرژانتین رو به حکیم تغییر نام بدند که بعد از یک ماجرای احتمالا سیاسی منتفی شد.بعد از عمری که تاکسیهای رسالت رو سوار شدی حالا باید بگی آقا حکیم میری؟اگر در آینده نزدیک اسم آزادی رو به عبدالمطلب نخعی تغییر دادند زیاد تعجب نکنید.یواش یواش دارم شیرین میزنم(به قول همون سریال فقط به خاطر تو)
سلام.نمیدونم چرا خوابم نمیبره.الان ساعت 6 صبحه و تنها نشستم جلوی کامپیوترم و دارم چرت و پرت می نویسم.وای که چقدر دلم گرفته.زهرا خانوم مریض شده.خدا کنه زود خوب بشه.از مریضی خوشم نمیاد.خدایا تمام بیماران رو شفا بده(آمین)
دارم به آسمون خونمون نگاه میکنم.چند وقتیه که شب ها تنهام دیگه ماه هم نمیاد پیشم.آخه اونم روزست و فعلا حال و حوصله نداره.پس من برای کی درد و دل کنم.معلومه دیگه حتما برای این پشه های مزاحم.نمیدونم دو سه روزیه که یک کمی ناامید شدم.از خودم،دوستانم،زندگی.احساس پوچی نمیکنم ولی یک کمی سر خورده شدم.همیشه وقتی تنها میشم با وبلاگم درد و دل میکنم.آخه همیشه به حرفام گوش میده ولی نمیتونه کمکم کنه.داشتم یکجا رو میخوندم که جالب بود.پتی هنس میگه:زندگی،از میان ما آنهائی رو که قدرت خطر کردن و رشد کردن ندارند می بلعد.حالا منو نبلعه!نمیدونم چی کار کنم.فکر کنم نیاز به یک تحول جدید دارم.به یک چیزی که منو تکون بده ولی چی؟؟زندگیم تکراری شده.باید عوض بشه.اخلاقم هم همینطور.دیگه فردا پس فردا باید برم تو جامعه و کار کنم.آخه دیگه مرد شدم نباید بترسم.احساس میکنم تنهام.کسی نیست که به حرفام گوش بده.شاید وقتشه یک دوست خوب برای خودم پیدا کنم.یه دوست واقعی.یکی که بتونم باهاش راحت باشم.من و اون نباشیم. ما بهتره البته هنوز برای ما شدنم خیلی زوده.هنوز دهنم بو شیر میده.این روزا دختر خوب کم پیدا میشه البته پسر خوب هم همینطور.چقدر تنهائی بده...
سلام.نماز و روزه هاتون قبول ایشاال... دیروز یک سر رفتم اداره ثبت و احوال تا بالاخره جریان این کارت ملی رو که اسمم رو اشتباه زده بود روشن کنم که تا حدودی کردم.بعدش رفتم شرکت یکی از بچه،داشتم باهاش گپ میزدم که یه هو چشمم به یک سی دی افتاد که در اون کل کلیپهای "داود خطر و مامور راهنمائی و رانندگی"که از تلوزیون پخش میشه افتاد.چقدر جالب و قشنگ ساخته شده بود.واقعا این آقا بهرام عظیمی هنرمنده قابلیه.من که کلی حال کردم.راستی پخش این کلیپها به نظر شما آیا در حرکات مردم و رعایت قانون اثری داره یا نداره؟ولی این سیا خیلی جواده ها!مگه نه.اون کله بی مخش یک طرف و هوندای 125 قرمزش طرف دیگر.تصور کنید سیا بخواد بره دختر بازی


سلام.امروز داشتم کتاب میخوندم که یک مطلب برام خیلی جالب اومد.صمد بهرنگی میگه:مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیاید،اما من تا میتوانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم!البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم-که میشوم-مهم نیست،مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
به نظر من این جمله خیلی تکان دهنده است.میشه روش فکر کرد و به نتیجه رسید.
It takes a lot to know what is love..It’s not the big things,but the little things.
(خیلی طول میکشد که بفهمی عشق چیست.چیز بزرگی نیست چون چیز کوچکیه.)
الان دارم به یکی از آهنگهای ویگن گوش میدم.واقعا که زیبا و تو دل برو خونده،زن زیبا بود در این زمونه بلا .....خدا رحمتش کنه.یادش بخیر_________________________ محمد رضا گلزار مانکن یا مبلغ ای کات.خوش تیپه،نه؟بدک نیست ولی اگه منو ببینید چی میگید(میگید لندهور)راستی لباسای ای کات نسبتا خوب و خوش پوشه.البته قیمتش هم بدک نیست.مثلا شلوار 26000 تومن. ؟این عکس زیری هم مثل پشت بوم همسایه ماست.اه ببین چند تا دیش(ماهواره)دارن.

