20 آبان 1388

دکتر شریعتی

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلتنگی است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد.هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن.(دکتر شريعتي)
راستی خبر دار شدم که متاسفانه مهدی سحابی نویسنده ارزشمند و مترجم قابل ایران عزیز دار فانی را وداع گفت.روحش شاد و قرین رحمت باد.


18 آبان 1388

امیر قویدل درگذشت

امير قويدل كارگردان سينما و تلويزيون ايران ظهر روز یکشنبه، 17 آبان ماه به علت بیماری ریوی که ماه ها به آن مبتلا در بيمارستانی در تهران درگذشت.این کارگردان ایرانی در سال 1326 در مشهد به دنیا آمد و فعالیت هنری اش را پیش از انقلاب ایران با نوشتن فیلمنامه و دستیاری ساموئل خاچیکیان در فیلم مرگ در باران در سال 1353 آغاز کرد و در تعدادی دیگری از فیلم های خاچیکیان مانند اضطراب و کوسه جنوب دستیار او بود.در سالهای نخستین پس از انقلاب او از فیلمسازان نسبتا پر کار سینما و تلویزیون بود و فیلمهایی چون برنج خونین، خونبارش، دل نمک، ترن و سردار جنگل را کارگردانی کرده بود که داستان تعدادی از آنها به ماجراهای انقلاب و حوادث مربوط به آن می پرداخت.فیلم بار هستی آخرین ساخته امیر قویدل بود که آماده نمایش است.قرار است پیکر امیر قویدل روز سه شنبه، 19 آبان از مقابل ساختمان شماره دو خانه سینما در خیابان وصال شیرازی در تهران تشییع شود.


17 آبان 1388

ولیعصر در سال 1340

سلام.
valiasr-1340.jpg
وای که چقدر دلم میخواست اون سالها رو میدیم.


13 آبان 1388

یک مسئولیت و یک امتحان سخت

سلام.از روز شنبه مسئولیت سنگین بخش پیمان رسیدگی شرکت به من واگذار شد.یک شرکت مهندسی مشاور با بیش از 650 نفر پرسنل در دفاتر تهران و چیزی حدود 150 نفر در کارگاه ها.در یک نگاه سریع و گذرا به نظر خیلی بچگانه است اما واقعیت دارد.امروز حکم کفالت سرپرستی بخش هم توسط مدیر عامل به نام من صادر شد.خیلی می ترسم.معمولا مسئولیت در بخش مالی خیلی سخت و سنگینه.رئیس بزرگ هم حق داشت که این مسئولیت را به من نداد.به قول معروف هنوز واسه این پست بچه ام.اما به هر حال امیدوارم خداوند بزرگ و متعال منو یاری کنه تا از این آزمایش سرنوشت ساز سربلند بیرون بیام.(خدایا به امیدت)


8 آبان 1388

88/8/8

سلام.
چه تقارن عجیب و جالبی.فکر کنم برای تقارن بعدی باید 11 سال صبر کرد.یعنی 9/9/99.تولد امام رضا رو به همه تبریک میگم.این امام رضا برای من یک داستان عجیب داره.آخه وقتی هر جا که گیر میکردم به دادم میرسید.چه جونهایی رو برام نگه داشت و چه حادثه هایی را از سرم رد کرد.قربون امام رضای عزیزم برم.امیدوارم همچنان قابل بدونه و منو زیر سایه خودش قرار بده.امیدوارم این شخصیت بزرگوار قابل بدونند و منو به پابوسی خودش بطلبه.


5 آبان 1388

مامان جون هم پر کشید به سوی پسرش

سلام.
انا لله و انا الیه راجعون.
مامان جون عزیزم هم بعد از 6 ماه دوری از پسرش به سوی او شتافت.خدا رحمتش کنه.پدرم خیلی دوستش داشت و مامان جونم هم عاشقش بود.خدا هر دویشان را ببخشد و بیامرزد.جفتشون از این دنیای پست و سیاه پر کشیدن و سوی حق شتافتند.دیروز که قبر پدر عزیزم رو شکاقتند احساس کردم که اون کنار نشسته و منتظره تا مادرش رو در آغوش بگیره.خیلی دور و بر رو نگاه کردم تا شاید یک نیم ثانیه هم که شده چشمم بهش بخوره اما سعادت دیدنش رو نداشتم.اما هنوز امیدوارم که میتونم در آینده ببینمش.
خدایا هر رو به تو سپردم.از هر دوشون محافظت کن.(آمین)


2 آبان 1388

نمایشگاه مطبوعات

سلام.
بالاخره پروژه ای که قرار بود قیمت بدیم رو دیروز به یک جایی رسوندیم.10 روز کار ممتد صبح تا شب.دیگه دیشب داشتم از خستگی میمردم.امیدوارم آبرومندانه باشه.
دیروز تو نمایشگاه مثل اینکه یک خبرایی بوده.یک اتفاقاتی میگن افتاده که بر عکسش اطلاع رسانی شده.خدا عالم است بر همه حقایق.امیدوارم که بالاخره این داستانها ختم به خیر بشه.اما شنیدم که نمایشگاه امسال مطبوعات تا دوشنبه ادامه داره.خیلی دوست دارم برم.اگر خدا قسمت کنه فردا میرم.راستی مجله ایده آل یک گزارش از حرم امام رضا(ع) رو داره که خیلی به نظر کامل و مفصله.