31 شهریور 1388

نه گرم و نه سرد

سلام.امروز سالروز آغاز جنگ ایران با عراق در سال 1359 و آغاز هفته دفاع مقدسه.آقای احمدی نژاد امروز برای حضور در جلسه سازمان ملل رفت نیویورک و ضمنا پايگاه اطلاع‌رساني احمدي‌نژاد در سفر به سازمان ملل راه‌اندازي شد که لینکش رو در لیکدونی وبلاگم گذاشتم.خبر بدی که دیروز شنیدم درگذشت پرویز مشکاتیان نوازنده بزرگ سنتور کشورمون بود که دیروز بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفت.(روحش شاد).


30 شهریور 1388

عید فطر بر همه مسلمانان و روزه داران عزیز مبارک باد

سلام.
امروز دوشنبه بنا به اعلام اکثر مراجع تقلید در ایران عید فطر اعلام شد.این روز عزیز و بزرگ بر همه روزه داران مبارک باد.البته دیروز از طرف آیت الله خامنه ای روز عید اعلام شد که تا اونجا که من اطلاع دارم فقط در تهران نماز عید فطر برپا شد.(شاید هم در جاهای دیگه خوانده شده که من نمی دانم).اما به هر حال عید فطر بر همه مبارک و طاعات و عبادات همه مورد قبول درگاه حق انشاال... واقع بشه.
در قسمت لینکدونی(سمت راست)من لینک سایت مراجع تقلید و نظرشون رو گذاشتم.بد نیست یک نگاهی بندازید.امروز صبخ حتی شنیدم که اهواز امروز تعطیل اعلام شده.حالا یا به خاطر عیده و یا به خاطر طوفان شن.این روزها بازار شایعات حسابی داغه.تا خودم از نزدیک چیزی رو نبینم نمیتونم قبول کنم.هر کسی اگر اطلاعی داشت یک خبری با سند به من هم بده.
عید همه مبارک


22 شهریور 1388

ماه مبارک رمضان

سلام.
ماه مبارک رمضان بر همه مسلمانان عالم تبریک باد.
شهادت حضرت علی (ع) بر همه مسلمانان عالم تسلیت باد.
فکر میکردم با شروع شدن ماه رمضان همه چیز حال و هوای خاصی پیدا میکنه.رئوفی و مهربانی جای همه چیز رو میگیره ، اما متاسفانه همچین اتفاقی نیافتاد تا آرزویی که همیشه داشتم رو از دست بدم.دلم میخواست بتونم اطمینان کنم اما نمیشه.
داشتم یک مسیری رو میرفتم که آدرس رو گم کردم.یک افسر پلیس رو دیدم که با چند تن از همکارانش سر یک چهار راه ایستاده بودند و گپ میزدند.با احتیاط کامل و روشن کردم فلاشر های ماشین زدم کنار تا یک آدرس بپرسم.جناب افسر تشریف آوردند کنار شیشه ماشین و من هم ازشون آدرس رو پرسیدم :
من : سلام ، خسته نباشید ، ببخشید چراغ برق از کجا باید برم؟
توضیح : یک برچسب بزرگ طرح ترافیک روی شیشه ماشین اینجانب نصب بود
افسر محترم :به به بچه بالا شهری.این طرفا؟بیا پائین و مدارکت رو بده ببینم.
من : ! ؟ ! ؟ !
جناب سروان مگه خطای من چیه؟چی کار کردم؟فقط آدرس رو گم کردم.
افسر : این موقع روز اینجا چیکار میکنی ؟
من توی دلم : به تو چه آخه.مگه مفتشی ؟
من : یک جایی باید برم بانک مجبور شدم بیام این طرفا.البته با اجازه شما ، قربان
افسر : دفعه آخرته که این طرفا میبینمت.همین خیابونو بگیر تا ته برو . یالا حرکت کن.
من : تیک آف لطیفی کردم و از ماجرا در رفتم اما در آینه دیدم داره یک چیزی یادداشت میکنه.امیدوارم جریمم نکرده باشه.چون خلافی ماشینم صفره
نکته اخلاقی : لعنت خدا بر همه ظالمان و زورگویان...... /البته من افسر به اصطلاح محترم رو بخشیدم/
نکته آموزنده : هر موقع خواستید مسیری رو برید که بلد نبودید حتما یک نقشه تهیه کنید و از روی آن مسیرتون رو پیدا کنید تا خودتون و دیگران رو دچار مسائلی از قبیل انجام گناه نکنید.من اگه اون لحظه نمی ایستادم و افسر رو تو دلم فحش نمیدادم دچار گناه هم نمیشدم.
اگر کمی دقت کنید هوای تهران ، ایران کمی گرفته است.سعی کنید تا اونجا که مقدوره از خونه یا دفتر محل کارتون بیرون نرید.


7 شهریور 1388

ماه مبارک رمضان

سلام.
oghat.jpg
ماه مبارک رمضان بر همه مسلمانان مبارک باد.امید است خداوند توفیق دهد تا بتوانیم خود را از گناهان و پلیدیها پاک گردانیم و در سایه الطافش به مهمانیش برویم و از نعمتهای بی پایانش سپاسگذاری نمائیم.
ولی روزه گرفتن توی تابستون رو یادم نیست.اما خداییش خیلی سخته مخصوصا اگه بخوای مدام بری بیرون و تو خیابونا پرسه بزنی.از ساعت 5 صبح تا 8 شب توی این گرما خیلی سخته.فکر کنم خدا خودش هوا رو بخاطر همین یک کمی خنک تر کرده تا بنده هاش اذیت نشوند.خدایا عظمت و بزرگیت رو شکر میکنم.


5 شهریور 1388

به یا پدر عزیزم که دلم خیلی براش تنگ شده

یکی از پنجشنبه های سال
سر مزار پدر
سلام بابا جون.منم آرش
اونی که دلش از دوری تو
شده پر سوز
اونی که صداش میکردی جون من
تمام هستی و پوست و خون من
آره اونی که میگرفتی تو آغوش گرمت
خوابش میبرد توی شونه های نرمت
دست های مهربونت ، اون بوسه های گرمت
رنگ امید واسه زندگیم بود
ولی نشون مرگ بهت نکرد رحم
نگذاشت بیشتر از این از زندگی ببری سهم
خونه دلم دیگه بی تو شده ویرون
چشام از دوریت شده مثل کاسه خون

امیدم جاش رو داده به ناامیدی
تو روزام سیاهی نشسته جای سفیدی
حتی دستام هم نای نوشتن ندارند
ابر چشام بجای اشک خون میبارن
وقتی که کنار قبرت میشینم
تو را تنها اون زیر میبینم
غم دنیا میریزه تو سینم
دیگه از این دنیا پر کینم
پدر از قدیم معروف بوده به کوه رنج
واسه هر فرزندی با ارزشه مثل یک گنج
درسته که بهشت زیر پای مادراست
ولی آرامش بهشت تو آغوش پدراست
بی تو خیلی فقیرم
کاش منم بمیرم
تا اون دنیا دست گرمت رو بگیرم
تو زلالی مثل آب
هستی طلای ناب
دیدنت مثل سراب
بگیر راحت بخواب
من تنها شدم و از پیشم رفتی به همین آسونی ، پدر – پدر
فکر میکردم حالا حالا ها پیشم میمونی پدر پدر
حالا که تو نیستی بگو من چیکار کنم بدون تو بدون تو پدر
بگو حالا از این به بعد من با کی درد دل کنم پدر پدر
میدونم که خیلی سخته ولی کفن واسه همه آخرین رخته
حالا چه میشه کرد که پدر دیگه رفته
واسه همیشه از دنیا چشم بسته
اون الان اون بالاها میون ستاره ها
یا رو بالای یکی از پروانه هاست
عشق پدر به فرزند از عشقهای کیمیاست
پدر از نعمتهای بزرگ و عزیز خداست
یعنی اونی که زیر خاکه پدر منه
همونی که همراه روزای خوبه منه
پدر صحبتش پر از صلح و صفاست
تا وقتی هست تو خونه نظم برپاست
دلش خیلی لطیفه چون گل یاس
پدر فوران آتشفشان احساسه
پدر یعنی صورت خسته
دست پینه بسته ، قلب شکسته