30 مرداد 1386

پیوندتان مبارک

عزیزم :
تمام خوبی های عالم رو با تمام وجودم از خدا برات طلب میکنم.امیدوارم که به اون چیزی که در زندگی آرزوش رو داشتی برسی و غم و قصه از تو و خانوادت مبرا باشه.گرم باش ، سبز باش و خانواده دوست.
توی زندگیم دوست خوبی مثل تو نداشتم.در ظاهر برای من کاری نکردی ولی باطن من رو دگرگون نمودی و از من یک آرش دیگه خلق کردی.من نه سیب زمینی بودم که تو فکر میکردی هستم و نه بی دست و پایی بودم که هما فکر میکرد هستم.همه و همه این وجودم که تو دیدی خلاص بهت و سحر وجود تو بود.شارلاتان نبودم و نیستم و کسی رو هم گول نزدم.هر چی گفتم فکر کنم اگر هم حقیقت نبود ولی حرف دلم بود.حرف دلم بود.حرف دل میدونی ینی چی...یعنی همین.
آرزوی خوشبختی هر دو تون رو دارم.خیلی هم دوستت دارم.

پاداش

میخوام امروز برای اولین بار توی وبلاگم سلام نکنم.آخه میگن سلام سلامتی میاره ولی من اصلا الان از کلمه سلامتی خودم حالم به هم میخوره.
چقدر خوبه که آدما نخوان بابت کمک و یا کار خیری که برای کسی میکنن پاداش بخوان.اصلا چرا کار خوب میکنید که انتظار یک همچین جواب خوبی رو داشته باشید.تازه اگر هم طرف جوابی نداد دلتون میشکنه وخرد میشه و کدورت به دل میگیرید.به هر حال الان که این مطلب رو مینویسم دلم از یه چیز یا کسی گرفته.چقدر بده آدم نیازمند کسی بشه.من تا اونجا که توی زندگیم به یاد دارم در حد توانم به هر کسی که از من کمک خواست و یا نخواست کمک کردم.ولی چرا وقتی آدم از کسی کمک میخواد هیچ کس به فریادت نمیرسه.عجب دوره و زمونه نامردی شده این روزا.دلم از کسی پر نیست ولی چی بگم والا.این باعث نمیشه که من دست از کارم بر دارم و بی خیال مردم و دوستام بشم.من کارم رو انجام میدم و میدونم خدا هر جور صلاح بدونه منو هدایت میکنه و هواسش حسابی جمع و جوره.
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست داشتم توی عروسیت باشم عزیزم ولی فکر کنم اینجوری برای خودت بهتر باشه که من نیام.امروز دو بار با کسی که قرار بود بیام صحبت کردم ولی اصلا هیچ حرفی در مورد اینکه چی جوری بیام و از این حرفها به میون نیاورد.حتما نمیتونسته دیگه.به هر حال اینم یکی دیگه از آرزوهای بزرگم بود که به سرانجام نرسید.من فقط موندم توی زندگیم آخه چند تا آرزوی بزرگ میتونم داشته باشم که قراره برآورده نشه.
شاید یک ماه هیچ مطلبی ننویسم.چون فعلا نمیخوام به صفحه وبلاگم نگاه کنم...


28 مرداد 1386

اراده

سلام.
تا اراده خودم رو نسبت به این موضوع به اثبات نرسونم دیگه کاری رو انجام نمیدم.


27 مرداد 1386

امروز هم 27 مرداده و یک شانس دیگه بیشتر ندارم

سلام.

نمیدونم کی وقتش میرسه.ولی خدا کنه برسه.


18 مرداد 1386

18 مرداد 1386 هجری شمسی

سلام.
امروز 18 مرداد 1386 هجری شمسیه و من حرفی برای گفتن ندارم.الان دارم وبگردی میکنم.همین چند دقیق پیش دیدم که نوشته بود وزیر صنایع و معادن استعفا کرد.؟دیگه فعلا چیز جدیدی گیرم نیومده.
شنبه عید مبعثه.این عید رو به همه مسلمونای جهان تبریک میگم.عید همتون مبارک.
تایمر من اگه از امروز روشن بشه که خیلی خوب میشد؟!
هوس استخر کردم.شاید عصری یه سر برم استخر!


16 مرداد 1386

سه شنبه وسط هفته

سلام.
این یکی دو روزه یک جورایی بود.نمیدونم چی باید بگم ولی زیاد به من خوش نگذشت.امروز بلبلی عزیزم که حسابی با هام قاط بود.اصلا چشم نداشت منو ببینه.اصلا هم نمیدونم چرا اینجوری شده بود؟نمیدونم چی باید بگم.به نظرم بهتره یک کمی سکوت کنم.
این همه زور زدم و خودم رو به در و دیوار زدم آخرش هم ضایع شدم.الان که فکر میکنم میبینم که اصلا ارزشش رو نداشت که رو بندازم.چقدر از خودم ناراحتم.
چند وقتیه که تمام فکر و ذهنم دنبال بچه های پرورش گاهیه!میخوام برم تحقیق کنم و ببینم چی جوری میشه یکی از اون خوشگل های نازش رو به سرپرستی گرفت.(البته سعی میکنم زشت ترینشون رو انتخاب کنم ، چون مطمئنا کسی به فکر اونا نیست)
چرا باید فقط یک سری از آدمها حق زندگی داشته باشند.؟؟؟!!!؟؟؟


14 مرداد 1386

طرفداران تیم ملی فوتبال ایران در بازی با مالزی

سلام.



13 مرداد 1386

STOP

سلام.
زندگی رو یک کمی برای خودم سخت گرفتم.هنوز توی عقیده های پوچ دارم کله ملغ میزنم.معلوم نیست که بالاخره کی اوضاع درست میشه.به هر حال خدا رو شکر میکنم که سلامتی بهم داده و سعی میکنم از این سلامتی نهایت استفاده رو در جهت رشد و ترقی ام انجام بدم.
برام مهم نیست که طرف بی ام دبلیو داشته باشه یا با ماکزیمای سرمه ای بیاد دنبالم.
پراید خودم رو عشق است.خدایا ازت ممنونم.


8 مرداد 1386

بخواد بیاد یک دفعه از همه جا میاد

وقتی سیل بیاد دیگه نمیگذاره ببینی از کجا داره میاد.آخه از هر طرف که نگاه کنی داره میاد.مهم اینه که بدونی چی جوری بتونی جلوش وایستی!


7 مرداد 1386

بدنبال یک تیتر

سلام.
اوّل از همه روز پدر رو به همه پدران عزیز مخصوصا پدر خودم تبریک میگم.امیدوارم سایه همشون سالیان سال بالای سر ما باشه.
نمیدونم داستان چیه و از کجا شروع شد و به کجا ختم میشه.خدا به خیر بگذرونه.
توی این تعطیلات فقط یک باک بنزین سوزوندم.(نمیدونم خوبه ، نمیدونم بده ) به هر حال گذشت.میدونم که جبران کاستی های گذشته امکان پذیر نیست ولی خیلی دوست دارم دیگه تکرار نشه.مفید و مقوی بدون حرف اضافی.یک کلام و استوار.
فکر نمیکردم برای مرگ خیالی یکی از بهترین دوستانم اشکی چون باران بهاری از چشمهام جاری بشه.امیدوارم که سالهای سال زنده و خوشبخت باشه.
جرات میخواست که من نداشتم.البته نمیدونم که داشتم یا نداشتم.ولی خدا کنه اصرار به انجام در من کشته نشه.آخه همیشه گفتن بی سعی و تلاش کنج میسر نمی شود.


1 مرداد 1386

خداحافظی تکراری با جام ملتهای آسیا

سلام.

خداحافظ ایران
خداحافظ جام ملتهای آسیا
من فکر کنم به خودمون باختیم.عین همیشه.نظری ندارم.دارم به این وضع عادت میکنم