30 فروردین 1386

پنج شنبه ای عجیب و غریب

سلام.
Image and video hosting by TinyPic
امروز یک روز عجیبی یه.چون اصلا حس خوبی ندارم.اما نه حس بدی هم ندارم.فقط خیلی دوست دارم آخرش رو الان ببینم.امیدوارم که هر چی خیره همون بشه.


27 فروردین 1386

میگرن

سلام.
از دست این سر دردهای ویران کننده جونم به لبم اومده.واقعا خسته شدم.نمیدونم تا کی باید این سر دردهای وحشتناک رو تحمل کنم.امروز هم که از صبح مثل خوره افتاده تو جونم و تا شب ول کن من نیست.
انشاالله که خداوند همه بیماران رو شفاء بده(آمین)


25 فروردین 1386

حرف هاي بزرگونه

سلام.
امشب (يعني جمعه شب ، چون الان بامداد شنبه است) داشتم وبلاگ دو تا از همكاراي قديمي خودم رو ميخوندم كه كلي حرفهاي رمانتيك و به قولي دفتر خاطراتي نوشته بودند كه بهشون حسوديم شد.آخه من انشام خيلي بد بود.هميشه مامان جور منو تو انشاء نوشتن ميكشيد و امتحانات رو هم با سلام و صلوات رد ميكردم.انشاء چيه....ولي تا دلتون بخواد رياضيم خوب بود...بگذريم الان خيلي دوست دارم از اون نوشته هاي رمانتيك تو وبلاگم بنويسم ولي هر چي زور ميزنم نميشه.بهتره توي اين سال جديد ديگه به نميتونم ها فكر نكنم.آخه قول دادم كه موج مثبت بدم.به خودم و به كارهايي كه ميخوام بكنم.از وقتي كه مامان عمل كرده نگاه من به زندگي عوض شده.اين اتفاق بد جوري منو تكون داده.اصلا باورش برام سخته كه تا اين حد من تغيير كنم.نميدونم چي بايد بگم.فقط اينو ميدونم كه الان كه پشت ميزم نشستم و دارم مطلب مينويسم فكر حداقل در چند تا چيز مهم درگيره و نميخواد منو ول كنه.خيلي دوست داشتم بدونم كه ديگران هم همينطور هستند يا فقط در مواقعي خاص به موضوعي فكر ميكنند.احساس ميكنم توكلم به خدا از بين رفته كه اينقدر ذهنم خط خطي شده.نه نه اصلا اينطور نيست.خدا خودش ميدونه كه صبح از خواب كه پاميشم چي چي ها بهش ميگم.نه.......اصلا اين انصاف نيست كه فقط يك ذهن مخدوش بشه.چرا بايد تنهايي اين همه فكر رو به دوش بكشم.يك سري فكر ها تو خانواده ثابته ولي تو بايد علاوه بر اونا براي كل خانواده و اطرافيانتون رو هم حمل كني.
اين تنهايي نيمه شب رو خيلي دوست دارم و اصلا نيمخوام تا صبح بخوابم.دوست دارم بشينم فكر كنم.به گذشته ها ، حال و آينده
كاشكي ميتونستم درسم رو ادامه بدم تا لااقل به يكي از آرزوهاي بزرگم ميرسيدم
كاش من بجاي مامان مريض ميشدم و من قرار بود مورد آزمايش و ... قرار ميگرفتم
اي فرشته مهرباني : بيش از حد بهت احتياج دارم منو تنها نگذار
كاشكي ديگران راجبت نظر نميدادند،نظر و فكر اطرافيان در مورد خودم منو بدجوري آشفته ميكنه.آخه اكثرش روي ظاهره و كسي چه ميدونه واقعا تو چي هستي و چه نظر و عقيده و نيتي داري
عادت كردن يك حس عجيبه.اصلا دوست ندارم به چيز يا كسي كه عادت كنم ازش كنده بشم.
كاشكي ديگران همونجوري كه هستم قبولم ميكردند نه اونجوري كه اونا دوست دارند باشم.
واي خداي من.الهي كه قربونت برم كه دل به اين گندگي بهم دادي تا همه چي رو توش بتونم نگه دارم.
اينقدر دوست دارم بنويسم كه نگو.ولي ميترسم اگه بيشتر بنويسم شايد خودم رو لو بدم....پس بهتره قبل از اينكه سوتي بدم ديگه ننويسم...
به قول معروف:take care


23 فروردین 1386

اضافه وزن و اراده پولادین

سلام.
از ماه 9 سال 1385 تا دم عیدی چیزی نزدیک به 20 کیلو وزن کم کردم.اما تو تعطیلات به قول معروف پشتم باد خورد و 5 کیلویی چاغ شدم.همش تقصیره گلی جونمه.هی هله هوله میاره میخوریم ، همینجوری پیش بره چی جوری برم دختر بازی.دوباره میشم بشکه ( حالا یکی نیست بگه من چقدر دختر بازم ) . نمیدونم والا همینجوری داریم چاغ میشیم.دوتامون با هم.اما نه.دوباره میخوام ورزش و رژیم درست و آرومی رو شروع کنم.به قدری که دیگه به کسی و جایی بر نخوره.
اصلا میخوام یک تنوع جدیدی بدم.میخوام عوض بشم.لا اقل از لحاظ ظاهری.البته سعی میکنم که از جهت باطن هم تغییر کنم.اگه بدم ، خوب بشم و اگر خوبم ، بهتر بشم.دوست دارم دوستان خوب و صمیمی زیاد داشته باشم.الان فقط دو تا رفیق دارم که هر کدومشون یک جوری میشنگند.یکیشون تو دنیای خودش سیر میکنه و همه فکرش به دوز و کلک به مردم و چسبوندن خودش به بالا فکر میکنه و اون یکی دیگه که خیلی رفیقه خوبیه از قفس پریده و شوهر کرده.دیگه علی میمونه و حوضش.کاشکی لااقل نفر سومی بود که لازمه زندگیم بود.
خلاصه اینکه الان از کلاس اومدم خونه و دارم استراحت میکنم.چند تا تمرین برای کلاس فردا هم دارم.باید تمومشون کنم وگرنه سر و کله مهمونا پیدا میشه و دیگه نمیشه کاری کرد.اگه خدا قسمت کنه شاید فردا یک سری به ورزشگاه انقلاب هم بزنم.میگن با فرم معرفی نامه سازمان نظام مهندسی نصف قیمت حساب میشه.باید بپرسم ببینم صحت داره یا نه.دیگه باید برم سراغ درس و مشق....


22 فروردین 1386

شاخ نشی

سلام.
اینکه آدم صبح زود از خواب بیدار بشه و هر روز صبح بره نانوایی و نان تازه بخره که البته تنوع هم تو کارش بده ( مثلا روزی یک مدل نان بخره ) برام خیلی جالب شده.ای کاش میشد فرصتی هم پیدا کرد که یک ورزش صبحگاهی نیم ساعته هم در کنار این برنامه قرار میگرفت.البته از ورزش غافل نشدم.سعی میکنم داستان پیاده رویم رو حفظ کنم ولی به احتمال بسیار زیاد از ابتدای اردیبهشت در باشگاه بدنسازی هم ثبت نام میکنم.یک کمی هم باید به این اندام رسید.آخه مگه چه گناهی کرده که باید هر روز 100 کیلو رو با خودش حمل کنه....والا
راستی اگه خدا قسمت کنه از امروز قراره کارش رو تموم کنم.یعنی تازه شروع به یک اصول درست کنم.(یعنی ایندفعه میشه ؟ خدا کنه وسط راه کم نیارم!؟)
دیشب رفتم آرایشگاه و سر و صورت رو یک صفای کوچولو دادم.خیلی وقت بود که نرفته بودم سلمونی.
این چند وقته کلی راجب به شاخ فکر کردم.که مثلا کیه؟ یا چیه ؟ یا از کجا میاد و به کجا میره....


21 فروردین 1386

اعتماد

سلام.

اعتماد کردن به آدما یک کمی سخت شده.حتی به رفیقت.نمونه اش همین رفیق خودم.احساس میکنم هیچ حس اعتمادی به من نداره.نه اینکه احتیاج داشته باشه ولی روی این حساب میگم که آخه من که خودم رو میشناسم و نمیخوام حداقل خودم رو گول بزنم.میدونم چی کارم و چه آدمی هستم ولی چرا دیگران یک همچین حسی به من دارند.ولی خوب عیبی نداره.چه میشه کرد.
امروز علیرضا یک سری بهمون زد و قرار شد فردا با هم بریم فوتبال.خیلی وقته که نرفتم.
همین عصری یک سر با رئیس محترم شرکت رفتیم پایتخت تا اف ام مدولاتور برای ماشین بخریم.چه تکنولوژی در این ساختمون نهفته است.هر دفعه به یک چیز یا سیستم عجیب و قریب بر میخوریم.دلم همشونو میخواست.


20 فروردین 1386

یک روز کسل بار

سلام.
امروز رو اصلا دوست ندارم.آخه دیشب راحت نخوابیدم.نمیدونم چرا.بعضی وقتها حس میکنم وقتی یک مطلبی اینجا مینویسم فردای اون روز باید حساب پس بدم.
این داستان حقوق ما هم داره به قصه هزار و یک شب تبدیل میشه ! بابا جون اگه نمیخواهین پول بدین بگین تا لااقل دنبال کار با حقوق بالاتر بگردیم.تکلیف آدم رو روشن نمیکنن که !
امیدوارم که حقوق همه اصلاح بشه تا دیگه نگرانی از این بابت نباشه....(منظورم به گل بلبلی خودمه ها )
راجب به حس مسئولیت پذیری کلی احساس خوب دارم.بعدا راجب بش میخوام تو وبلاگم بنویسم.
یک چیز دیگه دوست دارم بنویسم و اونم اینه که با این سبک نوشتن حال میکنم.چه رسمی و چه در پیتی.....آخه راحت تر میخونمش.گلی جونم میگه خیلی مزخرف مینویسی ولی بهش میگم : داداش همینی که هست ( بود ایکی وار)

آیا آدم شدن اینقدر سخته

سلام.
آخه آدم شدن اینقدر سخته.مگه آدم چیه؟کیه؟


2 فروردین 1386

عيد نوروز ( امسال ، ساله خوكه )

سلام.
امروز روز دوم از سال جديده.خيلي دلم ميخواست كه هر چه زودتر سال نو تحويل بشه و به فكرهايي كه تو ذهنم بود جامه عمل بپوشونم.دوست داشتم براي كارهايي كه براش برنامه ريزي كردم تمركز بيشتري بكنم و همه هم و غمم رو متوجه اونها بنمايم.خيلي دوست داشتم از سال 85 كنده بشم.سال بدي نبود ولي اوني هم كه ميخواستم نشد.شايد كوتاهي از طرف خودم باشه.حتما همينه.
خدايا ! :‌
آرزو ميكنم كه همه مردم دنيا در سلامتي بسر ببرند و همه بيماران شفاء پيدا كنند
آرزو ميكنم كه ظلم و ستم از روي زمين ريشه كن بشه و به جايش مهر و محبت فراگير
آرزو ميكنم بيكاري از بين بره و همه جوانان ما به حرفه مورد علاقه شان مشغول بشند كه با اين اوصاف فكر كنم دزدي و لات و لوت گري و حتي مواد مخدر يك جورايي كنترل بشه
خدايا ! آرزو ميكنم كه دوستي ها و اون صفا و صميميتي كه قبلا بين مردم بود برگرده و طوري نشه كه مردم به چشم يك دشمن به هم ديگه نگاه كنند.تو اين زمونه اعتمادها و اطمينانها از بين رفته.
آرزو ميكنم كه همه مردم به آرزوهاي خوبشان برسند.
و در انتها آرزو ميكنم كه همه مردم كره زمين خوشبخت و سعادتمند بشوند ( چه اين دنيا و چه آن دنيا )
چند تا آرزو هم توي دلم دارم كه چون دارم آهنگ بنيامين رو گوش ميكنم مينويسم.
ساعت / ارديبهشت / دكتر / اتم / نميخوام نميخوام
پول / قيچي / نامردي / خونه / خيابون
پول / بانك / كانادا / م - - ا - / زندگي