11 فروردین 1385

Maria Sharapova

Maria Sharapova of Russia poses with the trophy after her victory over compatriot Elena Dementieva in the final of the Pacific Life Open tennis tournament in Indian Wells, California, on March 18, 2006

سفرنامه نوروزی

سلام.
این روزا حسابی دارم برای خودم حال میکنم.آخه تا حالا اینقدر تعطیل نبودم.دو سه روز پیش با خانواده رفتیم شمال(محمودآباد).زیاد بهم خوش نگذشت.آخه هیچ غذایی نتونستم بخورم.البته تقصیر خودمه ها ، آخه خیلی بد غذا هستم.مثلا خورشت کرفس ، اسفناج ، فسنجون ، ماهی پلو ، بادمجون و کدو و خلاصه توی این مایه ها رو کلا شرمنده هستم و از اونجا که غذا در خانه طبخ میشد و خاله ها و شوهر خاله های محترم و محترمه علاقه خاصی به این غذاها داشتند و بدلیل اینکه آلودگی بسیاری در غذاهای رستوران مشاهده نمودم لذا فرصت را غنیمت شمردم و دعوت تهران را لبیک گفتم و ساعت 16 روز یکشنبه از جاده هراز عازم تهران شدم و فکر کنم حدود ساعت 1 بامداد روز دوشنبه به خانه رسیدم.پس بگیری اوج ترافیک را که از پمپ بنزین آمل شروع و تا امام زاده هاشم ادامه داشت.ولی اومدم و پام رو رسوندم به تهران از رستوران سر کوچه لغمه سفارش دادم تا دق و دلی این دو سه روزه رو در بیارم.خلاصه این شد که تصمیم گرفتم تا حد امکان با خانواده به مسافرت یا جای خاصی نروم.
دیروز عصر با دوستم رفته بودم لواسون و یک آب و هوایی عوض کنم.ولی باز از شانس بدی که داشتم و قراره دیگه نداشته باشم فن ماشین از کار افتاد و آمپر آب بالا رفت.قربونش برم هیچ مکانیکی باز نبود و همه تا 13 تعطیل بودند.اگه اصرار دوستم نبود ماشین رو گذاشته بودم و با تاکسی برمیگشتم.خلاصه با هزار سلام و صلوات از گردنه های عجیب و غریب اونجا ردشدیم و به تهران رسیدیم و در اولین تعمیرگاه فشنگی فن را که خراب شده بود عوض کردیم و کلا 4500 چوب برایمان آب خورد.
از امروز بگم که تا صبح از خواب بیدار شدم و دیدم هوا آفتابیه گفتم فرصت خوبیه تا گل و شل ماشین رو بشورم و یه حالی هم به اتاقش بدم.بعد از 2 ساعت زحمت فراوان ماشین شد عین دسته گل ولی بازم از شانس بدی که داشتم و قراره دیگه نداشته باشم تا در ماشین رو بستم یهو یه ابر عجیب و غریب بالای سرم پدیدار شد و شروع به گریه کرد.آقا الان نبار کی ببار ! خلاصه دیگه جونم براتون بگه که الان هم هوا دوباره آفتابی شده و من نشستم بعد از چند روز دارم خاطرات نوروزیم رو تایپ میکنم.عصری هم اگه خدا قسمت کنه با دوستم میخوام بریم امامزاده صالح و بعد هم یک کمی خیابون گردی کنیم.بسه دیگه یک رمان شد.فعلا تا یکی دیگه از اون شانسای بدی که داشتم و قراره نداشته باشم سراغم نیومده برم و در اولین فرصت بر میگردم.
سفرنامه نوروزی توپول (Pepero) پنج شنبه ساعت 14:06


1 فروردین 1385

سال 1385 بر همگی ایرانیان مبارک باد

سلام.

سال 1385 بر همگی ایرانیان عزیز مبارک باد.انشاالله که امسال برای همه خوب و خوش یمن باشه و همه به آرزوهای خوبشون برسند.امیدوارم که همتون سلامت و شاد باشید و سال جدید برای همه تون پر از مهر و محبت و سلامتی ، پول ، سرافرازی ، شادکامی ، صمیمیت ، خوشی ، پیروزی ، سعادت و شانس باشه.
عید همگی تون مبارک
high1609725.jpg