30 بهمن 1383

عاشورا ............

سلام.
فردا اگه خدا بخواد میخوام به کارام یک کمی سرو سامان بدم.بالاخره چون از روزای دیگه خلوت تره.
چقدر دوست داشتم تو این چند روزمیرفتم تکیه ها و زنجیر میزدم.عزاداری میکردم و اشک میریختم و به قولی خودم رو خالی میکردم.اگه خدا بخواد شنبه و یکشنبه حتما میرم.


29 بهمن 1383

کار اجباری

سلام.
حالم بد بید.دو تا دیگه آمپول دارم که هنوز نزدم.وای که اصلا حسش رو ندارم.این روزا همه جا حسابی عزاداری و زنجیر زنی برپاست.من که هنوز قسمت نشده برم،تازه خبر جدید رو که امروز شنیدم رو ببینید:از مدیر عامل شرکت به کلیه پرسنل همین شرکت:
کارگاه در ایام تاسوعا و عاشورا حسینی باز می باشد و پرسنل باید در راس ساعت مقرر در کارگاه حضور بهم رسانند.وگرنه کلتون رو می کنیم و با تیپ پا اخراجتون میکنیم و از پول هم خبری نیست.
حالا خودتون قضاوت کنید.


26 بهمن 1383

عجب عکسیه ها


بدجوری مریض شدم .یکی نیست به داد این بینوا برسه.تب و لرز و آب ریزش بینی و سرفه و خلاصه هر چی که بگی همه با هم اومدن سراغم...


22 بهمن 1383


21 بهمن 1383

j.lopez 2005

Ny fashion 2005


عکسهای باحالی در این لینک میتونید از مدلهای متفاوت البسه خانوما ببینید.به نظر من که لباسهای جالب و سنگینی داره.به دیدنش میارزه.من از لباسای با کلاس و خوش فرم و سنگین خانوما خیلی خوشم میاد.


18 بهمن 1383

ای زمونه!رفیق هم رفیقای قدیمی

101192.jpg
سلام.
امروز یک کمی حالم گرفته بود.یکی از دوستام که مثلا با من خیلی صمیمیه یک تیکه ناجور به من انداخت.اونم جلوی کارگرا!اصلا انگار آب سردی باشه بر روی بدنم.ولی اینا همش تقصیر خودمه.فردا بهشون میگم دنیا دست کیه؟!وای که چقدر دلم میخواد یه چیزایی رو ثابت کنم تا حال بعضیها بد جوری به هم گره بخوره.به قول بچه های پایئن خوف باشه.!
من موندم چی جوری این ماشینه اون بالا رفته؟!


16 بهمن 1383

بی پولی بد دردیه!

118.jpg
سلام.
خدایا ! یه پ.لی به من بده و یه عقلی به اون بی عقله.اه پسر اگه اینهمه ÷ول داشتم میدونی چی کار میکردم


12 بهمن 1383

یه معما:

سلام.
چی جوری 32 تا رو تو یه فولکس جا میدن؟>>>>>>>>><<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>><<<<<<<<<>>>>>>>خوب معلومه دیگه.در جلو رو وا می کنن و دو نفر رو جلو میشونن و بعدش سی تا رو عقب میشونن.(مسافری از هند و که یادتون نرفته)


8 بهمن 1383

دیکته هم درس خوبی بود و من خبر نداشتم.

از قدیم و ایام گفتن که :اول نوشتن و خوندن یاد بگیر و بعد .....(خوبه اینجا غلط املایی نمی گیرن)

چقدر دلم برات تنگ شده بود وبلاگ جونم

high1179485.jpg
سلام.
امروز خیلی خسته هستم.بالاخره بعد از یک مدت نسبتا طولانی دوباره برگشتم.خیلی خوشحالم از این حالت....بالاخره بعد از یک مدت طویل یک عدد شلوار خریدم تا دیگه قصه ای نداشته باشم.امیدوارم تو سال 2005 میلادی هیچ کسی بدی و غم و غصه رو نخور.
یه جوک دیگه بگم:(قصد هیچ گونه جسارت به هیچ یک از هموطنانم رو ندارم)
لور رو میخوان ادیت کنن اون وقت میبرنش تو یک اتاق گرد و بعد میگن برو یک گوشه بشین.