30 آبان 1382

نمیدونم بعدش چی کار کنم؟

می دانستم
می دانستم،خراب خواهد شد
حباب دلبستگی نمی پذیرد
باید به آب اندیشید
(مهرانگیز رساپور)
سلام.این یکی دو روزه حسابی سرم شلوغه.یادتونه، میگفتم مثلا 76 روزه دیگه کی میاد و یا 23 روز دیگه ؟الان باید بگم دو سه روز دیگه چرا نمیاد؟! ماجرا رو بعدا براتون تعریف میکنم.خلاصه مطلب به خاطر همون چند روزه سرم کلی الکی شلوغه.
هیچ میدونستید در کنار مزار حضرت علی (ع) ، حضرت آدم (ع) و حضرت نوح (ع) مدفون هستند و دیگه اینکه آیا میدانید تنها ماه قمری مه در قرآن آمده رمضان است؟و یا اینکه اولین مکانی که از زمین خلق شده مکه معظمه بوده؟تقسیم کننده بهشت حضرت علی (ع) می باشد.
جری لوئیس هم در بیمارستان بستری شده.


شنیدید که مایکل جکسون هم بچه باز بوده؟فعلا که در زندان بازداشت شده...ای رو برم.با اینهمه دختر و ....


26 آبان 1382

نمیدونم چرا دارم چاغ میشم؟

سلام.یک چیزی میگم نخندینا!ماه رمضان کلی فایده و سود داره.مسئله عبادت و وظیفه شرعی و توبه و از این موارد (که اصل مطلبش هم همینه)یک طرف قضیه است ولی طرف دیگه مسئله سلامتیشه؟بدن و دستگاههای مختلف بدن(مثلا کلیه،کبد و ...) یک استراحتی میکنند و بعضی از این فرصت استفاده میکنند و وزنشون رو کم میکنند،نمیدونم برای من چرا برعکسه؟توی این ماه رمضونی حدود 6 کیلو چاقتر شدم،مکافات بعدش رو هم دارم تا دوباره لاغر کنم.سحر که پا میشم توپ میخورم(هر چی باشه با دوتا نون اضافه)،تا افطار برسه،افطار هم مثل یک 16 سیلندر میخورم تا از مغزم بزنه بیرون،شام سالاد و سیب زمینی سرخ کرده با کچاپ و بازم با نون اضافه،بعدش حوصلم سر میره و یک کمی میوه میخورم(سیب و خیار و نارنگی)بعد تازه یادم میافته که زولبیا و بامیه نخوردم فکر کنم هر وعده 300 تا 400 گرمی نوش جان کنم(تازه میفهمم بابا چرا هر روز میره خرید؟!)شب هم چون دلم میگیره میرم سراغ چیپس با سس قرمز و سفید هایلا(هایدا نه)چیپسش هم باید از نوع مزمز بزرگ باشه همون 300 تومنیاش!؟بعدش که یواش یواش خوابم خواست بگیره میرم سر یخچال و یک ناخونکی به همه چیز میزنم.زولبیا بامیه فعلا پایه ثابتشم،انگور،اگه آش باشه یک کمی میخورم،یه دونه کتلت خالی،یک لیوان آب،ای بابا نوشابه که داریم پس یک لیوان هم نوشابه(فقط کوکا کولا)،یک پر کاهو،ته سالاد داداشم،دوباره هوس شیرینی میکنم،یه ذره لواشک.همین، بعدش دور و بر ساعت 1 شب میرم میخوابم تا سحر بشه.نمیدونم چرا با اینهمه سحر که پا میشم انگار دو روزه هیچ چیزی نخوردم..........(ای بترکی پپرو،مثل گاو داری میخوری)
شما میدونید درد من چیه؟؟


25 آبان 1382

بازار نرید چون گول میخورید

سلام.چهار شنبه یک سر رفتم بازار تهران.میدان پانزده خرداد.عجب شلوغ بود.خیابون تا وسط محل رفت و آمد عابران و پیاده رو برای موتورها و بعضا وانتها.چیز عجیبی بود.انگار اینجا قانون نداره و یک منطقه آزاده.اکثر تاکسی ها موتور بودند و زیر هزار تومن نمیگرفتند.توی بازار هر چی بگی بود.از شیر مرغ تا جون آدمیزاد.باور نمیکنید ولی هر چی بخواین،داشتند.یک مغازه دیدم که توش آشغال بود.یعنی میخ،پیچ،درب قندان،دوزاری زمان شاه،چوب کبریت،دگمه،پارچه تیکه پاره،آی سی،سی دی رایتر(!) رینگ ماشین و ... .کف کردم.یه مغازه دیگه دیدم که خیلی جالب بود.از بالا تا پائینش فقط بادکنک بود.اونجا دزد بازاری بود که نپرس.یک لحظه منم غفلت کردم و بعد دیدم دارن منو هم میفروشن.توی یک لوازم آرایشی بودم که یه زنه یک آلبوم آورد و گفت میخوای.گفتم عکس ندارم بگذارم توش بعدش اون گفت عکس هم داره.ما رو میگی جا خوردیم و پیش خودمون فکر کردیم این از اون زن زیگیلاست بعد گفتم ببینم عکساشو.وا کرد و چشمتون روز بد نبینه.عجب دخترائی به صورت برهنه!!!دیگه داشتم کف و خون قاطی میکردم که یهو فهمیدم این خانومه همون خانوم رئیسه و بقیه همکاراش.هر کدوم و که میخواستی سه سوت میامدن با پنچ هزار هم کارشون تموم میشد.ندیدین که من چی دیدم.دخترا چقدر خوشگل بودند ولی چی کاره... .یه هو من ترسیدم و از بازار با عجله خارج شدم.از قید کارم هم گذشتم.سریع با مترو اومدم خونه و الان که به اون موقع فکر میکنم میبینم همینجوریه که آمار ایدز بالا میره. از پپرو به همه پسرای جوون و پیر و خوشتیپ و بی ریخت نصیحت:که هیچ وقت به سراغ اینجور آدما نرید.گناهش یک طرف ولی مهمتر تو این دنیا سلامتی آدمه که بخاطر یک هوس ایدز و ... بگیری و تا آخر عمرت پشیمون بشینی و زار زار گریه کنی. خدایا توبه...


23 آبان 1382

دل پاک کجاست

شب احیاء و عبادت ، شب گریه و شیون ، شب توبه و درخواست ، شب همخونی دلها ، شب سپیدی ظلمت ، شب بخشش و محبت ، شب پهلوانی و قدرت ، شب مردی و مروت ، شب ایتام ملت ، شب ...
خدایا ما را از بندگان صالح خود قرار بده و توبه همه ما رو بپذیر.(آمین یا ... العالمین)
اینم یک عکس از مراسم به خاک سپاری ویگن-کیکی با عنوان آهنگهای ویگن


20 آبان 1382

چقدر روز ها کوتاه شده

سلام.امروز خیلی کار داشتم.چقدر زود گذشت.فردا هم میخوام برم بازار بزرگ تهران.خیلی وقته که نرفتم.بازار آهنگرا،کفاشا،مسگرهاو ...


19 آبان 1382

گفتگو با خدا


سلام.دیشب داشتم مجله میخوندم که چشمم به مطالب زیر افتاد
گفتگو با خدا:
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم
خدا پرسید:پس تو میخواهی با من گفتگو کنی؟
من در پاسخش گفتم:اگر وقت دارید.
خدا خندید:وقت من بینهایت است...
در ذهنت چیست که میخواهی از من بپرسی؟
پرسیدم:چه چیز بشر شما رو سخت متعجب میکند؟
خدا پاسخ داد :کودکیشان.
اینکه آنها از کودکیشان خسته میشوند،عجله دارند که بزرگ شوند،و بعد دوباره بعد از مدتها آرزو میکنند که کودک باشند.
....اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را بدست بیاورند.اینکه با اضطراب به آینده مینگرند و حال را فراموش میکنند و بنابر این نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده و اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند،و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.دستهای خدا دستانم رو گرفت برای مدتی سکوت کردیم
و من دوباره پرسیدم:

به عنوان یک پدر،
میخواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
او گفت:بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد،
همه کاری که آنها میتوانند بکنند آن است که
اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند،
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم،ایجاد کنیم
اما سالها طول میکشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد،
کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.
بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها رو دوست دارند،
فقط نمیدانند که چگونه احساساتشان را نشان بدهند
بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند،
و آن را متفاوت ببینند.
بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،
بلکه آنها باید خود را ببخشند.
من با خضوع گفتم،
از شما به خاطر این گفتگو متشکرم.
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم
"همیشه"


18 آبان 1382

تولد ویندوز

فردا مصادف با سالروز یا سالگرد یا بهتره بگم تولد اولین ویندوز با ورژن 1 است.بعدش در سال 92 ورژن جدیدتر 3.1 وارد شد.نمیدونم یادتونه یا نه.من که کلی خاطره باهاش دارم عجب ویندوز زغالی بود.تازه از دست داس راحت شده بودم و حسابی باهاش حال میکردم.دقیقا یادم نیست سال 73 بود یا 74 ولی در مقابل ویندوز ایکس پی مثل سوسک در مقابل پژو پرشیاست.مطالب بیشتر رو اینجا میتونید بخونید
و مطلب دیگه اینکه 15 روزه دیگه مونده.15 شایدم تا17 روز دیگه اون اتفاق رخ بده.چی رخ میده؟بعدن میگم.فقط دعا کنید رخ بده!.

چرا آدمای عاشق باران رو دوست دارند؟

چرا آدمای عاشق باران رو دوست دارند؟چرا آدمهای عاشق زمستون رو بیشتر از تابستون دوست دارند؟راه رفتن با معشوقه خود اونم زیر بارون در یکجای خلوت و دنج روی برگهای خشک شده درختان به طوری که صدای خش خش اونها دل رو نوازش میده،سر و صورتت خیسه خیسه ولی اصلا بهش توجه نمیکنی،هوا سرده سرده ولی تو احساس گرما میکنی.داغ داغ.اون روبرو یک نیمکت خیس و خالی وجود داره که تصمیم میگیرید برید اونجا بنشینید و گل بگید و گل بشنوید.چند تا بچه ناز و مامانی اونجا دارن بازی میکنن و تو مبهوتشون شدی دست یار رو تو دستت گرفتی و ناگهان یک صدای عجیبی میاد-بیق بیق بیق بیق بیق بیق بیق بیق-دنبال صدا میگردی و ناگهان متوجه میشی اون صدا همون صدای زنگ ساعتیه که مامانت برات گذاشته تا خواب نمونی...(مرسی مامان خوبم)


17 آبان 1382

بزرگراه آیت ال... حکیم

سلام.تا حالا فکر نمیکردم اگه از شرکت مخابرات شکایت کنی کارت راه بیافته.ولی خودمونیما ما هم اینقدر زیگیل اونا شدیم و کلی بازی در آوردیم تا حرفمون رو به کرسی بنشونیم.آخه فیش پول تلفن نزدیک به سه برابر اومده بود و پرداختش هم برای ما فشار داشت بالاخره هر جور که بود حل شد.فکر کنم به خاطر مساله استیضاح وزیر دستور اومده بود هر جور که میشه ملت رو راضی نگه دارند تا استیضاح رد بشه.چون از درب مخابرات محل که تو بری معمولا رئیس منطقه نباید بیاد جلو و به ارباب رجوع که من باشم سلام کنه ک با کلی عزت و احترام خودش شخصا مشکل من رو حل کنه.کاشکی همیشه وزیر مخابرات رو استیضاح کنند تا ما چول تلفن هم ندیم.(بعد میگن ایرانی بازی درنیار)تازگی ها شنیدم دوباره بحث تغییر نام خیابان رسالت به آیت ال... حکیم توسط عده ای نون به نرخ روز خور قوت گرفته.این برای تهران مثل یک فاجعه است چرا حکیم؟چرا حسابی نه؟رسالت مگه چشه؟چشم نیست گوشه، بالاخره یک عده باید دستمال بودنشون رو ثابت بکنند یا نه؟قبلش قرار بود میدان آرژانتین رو به حکیم تغییر نام بدند که بعد از یک ماجرای احتمالا سیاسی منتفی شد.بعد از عمری که تاکسیهای رسالت رو سوار شدی حالا باید بگی آقا حکیم میری؟اگر در آینده نزدیک اسم آزادی رو به عبدالمطلب نخعی تغییر دادند زیاد تعجب نکنید.یواش یواش دارم شیرین میزنم(به قول همون سریال فقط به خاطر تو)


16 آبان 1382

تنهائی

سلام.نمیدونم چرا خوابم نمیبره.الان ساعت 6 صبحه و تنها نشستم جلوی کامپیوترم و دارم چرت و پرت می نویسم.وای که چقدر دلم گرفته.زهرا خانوم مریض شده.خدا کنه زود خوب بشه.از مریضی خوشم نمیاد.خدایا تمام بیماران رو شفا بده(آمین)
دارم به آسمون خونمون نگاه میکنم.چند وقتیه که شب ها تنهام دیگه ماه هم نمیاد پیشم.آخه اونم روزست و فعلا حال و حوصله نداره.پس من برای کی درد و دل کنم.معلومه دیگه حتما برای این پشه های مزاحم.نمیدونم دو سه روزیه که یک کمی ناامید شدم.از خودم،دوستانم،زندگی.احساس پوچی نمیکنم ولی یک کمی سر خورده شدم.همیشه وقتی تنها میشم با وبلاگم درد و دل میکنم.آخه همیشه به حرفام گوش میده ولی نمیتونه کمکم کنه.داشتم یکجا رو میخوندم که جالب بود.پتی هنس میگه:زندگی،از میان ما آنهائی رو که قدرت خطر کردن و رشد کردن ندارند می بلعد.حالا منو نبلعه!نمیدونم چی کار کنم.فکر کنم نیاز به یک تحول جدید دارم.به یک چیزی که منو تکون بده ولی چی؟؟زندگیم تکراری شده.باید عوض بشه.اخلاقم هم همینطور.دیگه فردا پس فردا باید برم تو جامعه و کار کنم.آخه دیگه مرد شدم نباید بترسم.احساس میکنم تنهام.کسی نیست که به حرفام گوش بده.شاید وقتشه یک دوست خوب برای خودم پیدا کنم.یه دوست واقعی.یکی که بتونم باهاش راحت باشم.من و اون نباشیم. ما بهتره البته هنوز برای ما شدنم خیلی زوده.هنوز دهنم بو شیر میده.این روزا دختر خوب کم پیدا میشه البته پسر خوب هم همینطور.چقدر تنهائی بده...

داودخطر

سلام.نماز و روزه هاتون قبول ایشاال... دیروز یک سر رفتم اداره ثبت و احوال تا بالاخره جریان این کارت ملی رو که اسمم رو اشتباه زده بود روشن کنم که تا حدودی کردم.بعدش رفتم شرکت یکی از بچه،داشتم باهاش گپ میزدم که یه هو چشمم به یک سی دی افتاد که در اون کل کلیپهای "داود خطر و مامور راهنمائی و رانندگی"که از تلوزیون پخش میشه افتاد.چقدر جالب و قشنگ ساخته شده بود.واقعا این آقا بهرام عظیمی هنرمنده قابلیه.من که کلی حال کردم.راستی پخش این کلیپها به نظر شما آیا در حرکات مردم و رعایت قانون اثری داره یا نداره؟ولی این سیا خیلی جواده ها!مگه نه.اون کله بی مخش یک طرف و هوندای 125 قرمزش طرف دیگر.تصور کنید سیا بخواد بره دختر بازی


12 آبان 1382

تیتر

سلام.امروز داشتم کتاب میخوندم که یک مطلب برام خیلی جالب اومد.صمد بهرنگی میگه:مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیاید،اما من تا میتوانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم!البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم-که میشوم-مهم نیست،مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
به نظر من این جمله خیلی تکان دهنده است.میشه روش فکر کرد و به نتیجه رسید.
It takes a lot to know what is love..It’s not the big things,but the little things.
(خیلی طول میکشد که بفهمی عشق چیست.چیز بزرگی نیست چون چیز کوچکیه.)
الان دارم به یکی از آهنگهای ویگن گوش میدم.واقعا که زیبا و تو دل برو خونده،زن زیبا بود در این زمونه بلا .....خدا رحمتش کنه.یادش بخیر_________________________ محمد رضا گلزار مانکن یا مبلغ ای کات.خوش تیپه،نه؟بدک نیست ولی اگه منو ببینید چی میگید(میگید لندهور)راستی لباسای ای کات نسبتا خوب و خوش پوشه.البته قیمتش هم بدک نیست.مثلا شلوار 26000 تومن. ؟این عکس زیری هم مثل پشت بوم همسایه ماست.اه ببین چند تا دیش(ماهواره)دارن.



9 آبان 1382

جمعه شب

سلام.خوب دیگه پول تلفن رو ندی برات قطعش میکنن.عاشق چشم و ابروت که نیستند.بود ایکی وار(درست گفتم یا اشتباه)
امشب چقدر قشنگه.برخلاف بعضی ها که میگن جمعه شب خیلی بده ولی من یک امشب رو باهاشون مخالفم.آسمون خونمون ابریه.هوا یک کمی سرده ولی میشه بدون کاپشن رفت بالا پشت بوم و یک چای داغ مشت خورد.منم این فرصت رو از دست ندادم.وای چه لذتی داشت.انگار فکرم باز شده.یاد همتون بودم،برای هر کدومتون یک قیافه تو ذهنم تصویر کشیدم و با همتون احوال پرسی کردم.سیگاری نیستم ولی یک نخ توی اون هوا احتمالا حال میداد.راستی این همسایه بقلیمون چقدر دیش ماهواره داشتند و ما خبر نداشتیم.5 تائی میشه.بگذریم.این عکسها هم دیگه نیازی به توضیح نداره.


4 آبان 1382

رمضان

سلام.خوب چطور بود.وبلاگم رو می گم.امیدوارم تو مختون نره!فردا احتمالا اولین روز از ماه مبارک رمضانه.ماهی که اگه دروغ بگی و کارای خلاف انجام بدی گناهش دوبل و یا شایدم سوبل حساب میشه و از طرف دیگه اگر قرآن بخونی و کارهای خیر و نیک انجام بدی صواب حج براتون به ثبت میرسه ...حالا کیا روزه میگیرن.من تا اونجا که بتونم اینکار رو میگیرم و اگه کم اوردم روزه کله گنگیشکی(ج)میگیرم.خوب دیگه برای همینه که به من میگن پپرو.فقط یادتون باشه روزتون رو با محصولات "کوکاکولا"باز کنید.


2 آبان 1382

بالاخره راه افتاد.اونم چه جورش

سلام.خوب به سلامتی این وبلاگ من هم راه افتاد.آقایون و خانوم های محترم و محترمه!یک زحمتی بکشید و لینک پپرو را درست کنید.ممنونتون هستم.از وقتی که رفتم سر کار دیگه از زندگی چیزی نفهمیدم.نه تفریحی نه حسابی و نه ...(؟)ازساعت 6:30 صبح تا 16 و بعدش هم اضافه کاری(ببینید این طمع پول چه کارا که نمیکنه؟!) یه کمی خسته شدم ولی مهم نیست،فکر کنم تا یک ماه دیگه برام عادی بشه.الان که دارم براتون مینویسم فکر کنم 4 روز از مطلب قبلیم گذشته باشه.ولی محیط کار هم یک حال خاصی داره.راستی سیستم نظر خواهی رو هم گذاشتم.این همه میگفتید پس نظر خواهی کو،چرا کامنت نداری و ... حالا ببینم چند تا کامنت دارم(2 یا 3 تا) بعضی ها که خودشونم میدونند کی رو میگم منو رنده کردند که چرا نظر خواهی نداری.بیا بابا جون فقط برای توست.جرات داری نظر نده.ببین حالت رو میگیرم(شوخی) پس با این حساب من دوباره ازتون درخواست میکنم اگه به وبلاگم سر زدید حتما یک نظر در مورد مطلب و قالب و ... بدید.مطلب زیر رو هم بخونید

Coca Cola یادت نره
I love you